برای خودمان هالیوود ایرانی ساخته‌ایم!

[ad_1]

سینمای کودک در ایران مشکلات بسیاری دارد…

کیاست – دیبا مودب – سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان از 9 تا 15 تیرماه در اصفهان با تمام محاسن و معایبش برگزار شد، این در حالی است که عوامل سینمای ایران به وضعیت سینمای کودک و نوجوان در کشور انتقاد داشته و معتقدند که سینمای کودک و نوجوان در ایران ضعف‌های بسیاری دارد، در این گزارش به بررسی نقاط ضعف این سینما در کشور می‌پردازیم و به راهکارهای بهبود آن اشاره خواهیم کرد و سپس به تماشا می‌نشینیم که آیا باز هم باید شاهد ضعف و افت سینمای کودک باشیم و یا می‌توان به آینده آن امیدوار بود.

جوانان دهه شصت و هفتاد فیلم‌های خاطره‌انگیزی از دوران کودکی خود به یاد دارند، آن سال‌ها کودکان سینما داشتند و یکی از تفریحاتشان رفتن به سینما بود، مدرسه نیز دانش‌آموزان را برای تفریح به سینما می‌برد، شک ندارم که اکثر دانش‌آموزان دهه شصت و هفتاد از سینما و فیلم کودک خاطره دارند، فیلم‌های دزد عروسک‌ها، الوالو من جوجوام، خواهران غریب و بسیاری فیلم‌های دیگر سینمای کودک را در آن سال‌ها پربار کرده بود. اما چند سال است که سینمای کودک در ایران افت شدیدی کرده است به طوری که نه فیلم کودک داریم و نه سالن سینما برای کودک. کودکان گاهی به همراه بزرگترهایشان به سینما می‌روند اما هنوز دقایقی نگذشته خسته می‌شوند و بزرگترها را نیز خسته می‌کنند، آیا زمان آن نرسیده که کودکان ما صاحب سینمای اختصاصی شوند؟ شاید هم تصور می‌کنند آنقدر دیر شده است که عطایش را به لقایش بخشیده‌اند، کودکان ما سینما می‌خواهند، مشکلات سینمای کودک در کشور ما چیست و چرا سینمای کودک مانند سینمای دفاع مقدس در حال نابودی است.

فیلم نامه ضعیف یکی از مشکلات سینمای کودک است

یک کارگردان فیلم کودک و نوجوان گفت: یکی از مشکلات مهم سینمای کودک و نوجوان، فیلمنامه‌هایی است که برای ضریب‌های هوشی خیلی پایین ساخته شده است. در حالیکه بچه‌های نسل حاضر بسیار باهوش هستند و با توجه به اینکه زمان زیادی را در فضاهای مجازی صرف می‌کنند، اطلاعات بالایی دارند. شور و حال جشنواره امسال نشان می‌دهد که می‌توان به آینده سینمای کودک امیدوار بود. استقبال فراوان مخاطبان از فیلم‌ها در همین چند روز برگزاری جشنواره بارقه‌های امید برای سینمای کودکان و نوجوانان محسوب می‌شود.

سید محمدرضا خردمندان با بیان اینکه در مجموع حال سینمای کودکان و نوجوانان در کشور خوب نیست، ادامه داد: سرمایه‌گذاری در زمینه تولید فیلم‌های کودکان و نوجوانان به طور مناسب انجام نمی‌گیرد و این موضوع به جایی رسیده است که می‌توان گفت سینمای کودکان و نوجوانان در جایی متوقف شده و حرکت نمی‌کند. مهمترین مشکل سینمای کودک و نوجوان نبود فیلمنامه مناسب است. همانطور که سالهاست در سینمای بزرگسال، فیلنامه‌های خوب بسیار اندک بوده‌اند و حتی در جشنواره فیلم فجر هم فیلمنامه خوب وجود ندارد، در سینمای کودک نیز این موضوع به صورت مضاعف مشاهده می‌شود.

مشکل سینمای کودک و نوجوان اکران است

قوی تن، کارگردان سینمای ایران با بیان اینکه زمان نمایش نیز مشکل دیگری است که به آن توجه نشده، گفت: مشکل ما در حوزه کودک و نوجوان این است که در اکران حمایت نشدیم و همین امر باعث افت تولیدات این سینما می‌شود. سینمای ایران تبدیل به یک رقابت بی‌دلیل و رقابتی کم‌جنبه و سطح پایین برای فروش فیلم شده است و این‌ یک امتیاز شده است و ما از دهه‌ای که سینمای ایران در همه جشنواره‌ها حضور داشت فاصله گرفته‌ایم.

سینمای ایران به رقابت بی دلیل و کم جنبه تبدیل شده است

کمال تبریزی، کارگردان سینمای ایران درباره اینکه چرا فعالیت خود را در حوزه کودک متوقف کرده است، اظهار داشت: اتفاقی در سینما رخ داده که اتفاق ناگواری است و از دوره‌ای که اوج آن در دهه 60 فاصله گرفته‌ایم، فیلم فارسی در کودک و نوجوان تا حدودی نداریم و در فیلم فارسی در گذشته کم‌سوادی و بی‌سوادی را شاهد بودیم، بدنه سینما و تعیین‌کننده آن در قبضه و اختیار فیلم فارسی بود.

وی افزود: دوره‌ای وقتی فیلم کودک و نوجوان می‌ساختید احترامی برای آن در نظر گرفته می‌شد سینمای ایران تبدیل به یک رقابت بی‌دلیل و رقابتی کم‌جنبه و سطح پایین برای فروش فیلم شده است و این‌ یک امتیاز شده است و ما از دهه‌ای که سینمای ایران در همه جشنواره‌ها حضور داشت فاصله گرفته‌ایم.

کارگردان سینمای ایران با بیان اینکه بخش خصوصی زمانی که سرمایه‌گذاری می‌کند به دنبال بازگشت سرمایه است و به سینمایی که امروز با این ولع در حال پیشروی است، تصریح کرد: کسی به دنبال ساخت فیلم کودک نیست به این دلیل که بازگشت سرمایه نیست، در فیلم‌های حوزه سینمای ایران در جشنواره امسال تنها 2 فیلمی که جایزه بردند فیلم بودند و دیگر فیلم‌های بلند آن‌طور که باید نتوانستند درباره کودک و برای کودک نبود.

سینمای کودک فرهنگ‌سازی می‌خواهد

بهروز شعیبی، کارگردان سینمای ایران با بیان اینکه زمانی که در یک کشور مشکلی پیش می‌آید یک تیم فلسفه برای بحران می‌آیند که در سینما نیز باید این‌گونه عمل کنیم، تصریح کرد: پخش سینمای کودک نیاز به یک فرهنگ‌سازی دارد و باید جا بیندازیم که پدر و مادر یاد بگیرند برای فرزندان نیز زمان بگذارند و به‌نوعی کودکان ما به‌وسیله پدر و مادر به مکان‌های تفریحی نزدیک می‌شوند اما تفریح کودکان ما به دست دیگر کشورهاست که با انیمیشن دیگر کشورها بزرگ می‌شوند.

برای خودمان هالیوود ایرانی ساخته‌ایم

مسعود اردلان، دوبلور ایرانی گفت: در حال حاضر فیلم‌ها تجاری شده و داریم برای خودمان هالیوود ایرانی می‌سازیم، نگاه‌ها نسبت به زندگی سطحی و خاکستری شده است و باید روی این کار شود.

سینمای کودک در ایران بی اهمیت است

بازیگر سینمای کودک ایران گفت: فیلم‌هایی که در جشنواره حضور دارند، پس از آن اکران نمی‌شود و به طور کل دیده نمی‌شود، این یک ضعف بزرگ است و به خودی خود به سینمای کودک آسیب می‌رساند. سینمای کودک در شکل‌گیری شخصیت کودکان اهمیت زیادی دارد و این در حالی است که به سینمای کودک در ایران اهمیت زیادی داده نمی‌شود که این یک مساله مهم است.

محمد بحرانی افزود: در واقع بچه‌ها در سینما جدی گرفته نمی‌شوند. می‌بینیم که پر اهمیت‌ترین مقوله در جهان مربوط به کودک و نوجوان است اما در سینمای ما کودک و نوجوان اولویت‌های آخر هستند، این را باید در نظر بگیریم که آینده کشور به زودی در دست همین کودکان است و باید روی آن‌ها کار شود.

آموزش و پرورش به میدان بیاید

پانته آ تاج بخش، بازیگر سینمای ایران گفت: آموزش و پرورش باید مانند قبل به میدان بیاید و بچه‌ها را با سینمای آشتی دهد. در تولیدات کودک باید سعی کرد که از نصیحت‌کردن به بچه‌ها دور شویم و آن‌ها را به سمت دنیای قشنگ‌تری ببریم  تا هم تخیل آن‌ها قوی شود و هم سرگرمی خوبی داشته باشند.

سینمای کودک آپارتمانی شده است

فریدون نجفی، کارگردان فیلم اسکی‌باز گفت: اینکه فیلم اسکی باز در محیطی طبیعی ساخته شده دلیل دارد زیرا در حال حاضر می‌بینیم که سینمای کودک هم مانند دیگر بخش‌های سینمای کشور ما به سمت آپارتمانی شدن رفته و در واقع این فیلم در فضایی باز در طبیعت ساخته شده است.

رقیب‌هایمان در دنیا بسیار قوی هستند، فیلم جذاب بسازیم

غلامرضا موسوی، تهیه‌کننده و کارگردان سینمای ایران با بیان اینکه فیلم‌های جشنواره کودک و نوجوان از لحاظ فیلم‌سازی خوب است، اظهار داشت: با توجه به رقبای قدرتمندی که در دنیا در زمینه فیلم کودک داریم باید یاد بگیریم که فیلم‌های جذاب‌تری بسازیم، فیلم خوب ساختن لازم است اما شرط کافی آن این است که بتوانیم تماشاچی را به سینما بکشانیم. فیلم کودک اگر جذابیت داشته باشد علاوه بر کودک چند نفر دیگر نیز همراه او به سینما می‌روند و این سبب رونق سینمای کودک می‌شود.

وی افزود: هر فیلمی که جذاب نباشد بیشتر از دو هفته اکران نمی‌شود چرا که تماشاچی پول می‌دهد و می‌خواهد فیلمی ببیند که او را جذب کند. وقتی فیلم‌سازان با پول دولتی کار می‌کنند دیگر تماشاچی برایشان مهم نیست، برخی از فیلم‌های جشنواره کودک در بخش مسابقه سودشان را تا پایان تولید کرده‌اند. اگر فیلمسازان برای ساخت فیلم پول بدهند و بدانند که در پایان کار باید این پول را پس بدهند دنبال این هستند که فیلم‌شان اکران شود بنابراین فیلم جذاب می‌سازند.

بودجه‌های فرهنگی صرف فیلم‌های گیشه‌ای می‌شود

تهیه‌کننده و کارگردان سینمای ایران گفت: بودجه‌های فرهنگی صرف فیلم‌های گیشه‌ای می‌شود و تعداد فیلم‌های کودک اندک است، سینمای کودک باید زنده نگه داشته شود. تعداد فیلم‌هایی که برای کودکان ساخته می‌شود اندک است و ارگان‌هایی که بودجه به سینما اختصاص می‌دهند باید بودجه‌های فرهنگی برای سینمای کودک در نظر بگیرند اما بسیاری از هزینه‌ها برای فیلم‌های گیشه‌ای صرف می‌شود.

امیرحسین شریفی افزود: چند سالن سینما در تهران و شهرستان‌ها باید احداث شود تا تهیه‌کننده بداند که فیلمش می‌تواند اکران شود و کودک نیز بداند که فیلم دارد و می‌تواند به سینما برود. سینما در دست عده‌ای خاص است و به صورت باند بازی فعالیت می‌کنند، عده‌ای سینمای ایران را در دست گرفته‌اند و خودشان فیلم‌ها را انتخاب می‌کند سینمای ما به حمایت دولت نیاز دارد.

فیلم‌های جشنواره کودک امسال درباره کودک است نه برای کودک

فلورت ون اسپتدوک دبیر جشنواره فیلم کودک سینه‌کید هلند با بیان اینکه جشنواره سینه‌کید بزرگ‌ترین جشنواره فیلم کودک در جهان است، اظهار داشت: در سینمای کودک هلند ژانرهای مختلف حوزه کودک ساخته می‌شود و هدف اصلی این جشنواره به نمایش گذاشتن فیلم‌های سینمای کودک از فرهنگ‌های مختلف برای کودکان هلند است.

وی درباره ضرورت ساخت فیلم برای کودک نه درباره کودک گفت: من سینما برای کودک را انتخاب می‌کنم اما در جشنواره امسال اکثر فیلم‌ها درباره کودک هستند.

دبیر جشنواره فیلم کودک سینه‌کید هلند با بیان اینکه استفاده از تکنیک خیلی می‌تواند به جذب کودکان کمک کند و فهم فیلم‌ها را برای آن‌ها راحت‌تر کند، تصریح کرد: کودکان در تمام دنیا زبان و مشکلات مشترکی دارند و مهم این است وقتی در سینمای کودک  کار می‌کنیم باید رنج سنی کودکان را هم در نظر بگیریم که در این جشنواره به آن توجه نشده بود.

وی با بیان اینکه در سینمای هلند فیلم‌های کودک با داستان آغشته شده و اکثر فیلم‌های که در سراسر دنیا در حوزه کودک ساخته می‌شود در سینمای هلند به‌صورت آینه و همسو با فرهنگ هلند ساخته و اکران می‌شود، گفت: در واقع موضوع فیلم‌های کودک در نقاط مختلف دنیا به زبان دیگر و همخوان با سینمای هلند ساخته و اکران می‌شود.

کودکان حق دارند فیلم خوب ببینند

عضو هیات داوران بخش انیمیشن جشنواره فیلم کودک درباره اهداف سینمای کودک برای بچه‌ها گفت: سینما باید برای کودکان باشد و فرهنگ‌های متفاوت را برای کودکان ملیت‌های مختلف به تصویر بکشد و از طرفی کودکان مشکلات مشترکی پیدا می‌کنند و مهم است که کودکان بتوانند خود را در شخصیت‌های فیلم‌‌ها ببینند.

کلین بیان کرد: ما در کشور آلمان معلم‌های سینمایی رو به مدارس دعوت می‌کنیم و درباره چگونه فیلم دیدن به کودکان آموزش می‌دهیم. کودکان حق دارند که فیلم خوب ببینند و بحث ما برای انتخاب فیلم برای کودکان داستان است که برای تمام کودکان قابل فهم باشد.

فیلم نامه‌های جشنواره کودک کپی برداری بود

همایون اسعدیان کارگردان سینما و داور بخش فیلم‌نامه جشنواره کودک با بیان اینکه فیلم‌نامه‌هایی که به جشنواره کودک رسیده به نوعی خوب کپی‌برداری شده بود، گفت: در بین فیلم‌نامه‌های ارسالی به جشنواره با ایده نویی رو به رو نشده‌ام اما اگر این فیلم‌نامه‌ها تهیه کننده و کارگردان خوبی داشته باشد و به‌خوبی هزینه کند فیلم خوبی ساخته می‌شود و بازگشت هزینه خوبی نیز دارد، گرایش داوران به‌سوی کودک بود و نه فیلم‌هایی که درباره کودک ساخته شده است.

وی بیان کرد: فیلم‌نامه‌ها به نسبت ضعیف بود، برخی فیلم‌نامه‌ها اساسا ربطی به کودکان ندارند، برخی فیلم‌نامه‌ها اگر شرایط تولید درست داشته باشد برای من نیز جذاب است، برای بسیاری از کارگردان‌ها فیلم‌نامه خوب مهم است و این اهمیت ندارد که برای کودک یا بزرگ‌سال است بلکه باید با حس و حال یکسان باشد.

دهه 60 و 70 سال‌های طلای سینمای کودک و نوجوان

فریال بهزاد گفت: دهه‌های 60 و 70، سال‌های طلایی سینمای کودک و نوجوان بود، اگر یادتان باشد قبلا سینمای مخصوص کودک و نوجوان داشتیم و آموزش و پرورش بچه‌ها را برای دیدن فیلم‌های کودک در قالب اردوهای فرهنگی به سینماها می‌برد.پس از این دهه‌ها ما شاهد رشد آن‌چنانی در سینمای کودک و نوجوان نبودیم، حتی در سینمای ایران به جز 2 فیلم “کلاه قرمزی” و “شهر موش‌ها” به دلیل نوستالژی بودن آن‌ها، که آن هم اغلب بزرگترها دوست دارند به دلیل خاطراتی که از کودکی با دیدن این فیلم‌ها داشته‌اند هیچ کس دیگری از طریق فیلم کودک درآمد زیادی نداشته است.

کارگردان سینمای ایران گفت: اگر شخصی فیلمی در ژانر کودک و نوجوان می‌سازد تنها به دلیل عشق به کودکان است، یادم است در دهه 60 و 70 فیلم‌های عروسکی برای کودک تولید می‌شد و سالن‌های سینماهای شور و حرارت زیاد داشت و کودکان استقبال زیادی داشتند و باید امروزه از این وضعیت خارج شویم و مانند قبل سینمای کودک و نوجوان خوبی داشته باشیم.

سازمان تولیدی در حوزه سینمای کودک لازم است

رییس سازمان سینمایی گفت: در حوزه کودک باید سازمان تولیدی شکل گیرد تا معادلات اقتصادی را به‌صورت حرفه‌ای دنبال کند و اگر فیلم قرار است ساخته شود یک سال قبل اکران آن گرفته شده باشد، همسویی با سازمان‌های مختلفی که در حوزه کودک کار می‌کنند تعیین‌کننده است و باید جلساتی داشتیم و بین وزارت خانه نیز توافق‌هایی حاصل شده و در سیاست‌گذاری باید همسو باشیم.

حیدریان گفت: تخصصی‌کردن و تخصصی‌دیدن حوزه کودک ما را به سمتی می‌برد که  محتوای مناسبی داشته باشیم، سینما شرط عقل معاش و عقل فرهنگی است که باید رویکرد خود را به بهره‌گیری از ادبیات مکتوب جدی‌تر کند تا با اقتباسی که از آن‌ها می‌شود سینمانویسی مستقل را با غنای بیشتری داشته باشیم.

وی درباره اینکه آیا روند اقتصاد آزاد در حوزه ممیزی بهتر می‌شود، خاطرنشان کرد: در حیات طبیعی سینما یک بخش اقتصادی است که باید به بخش خصوصی فکر کند و در این مسیر ما شرایط را فراهم می‌کنیم، صنعتی شدن تعریف خودش را دارد و ما تلاش می‌کنیم نیازهای صنعتی شدن را مشخص کنیم البته علاقه‌مندان و فعالان در این حوزه اقداماتی نیز صورت داده‌اند.

حیدریان تصریح کرد: زمانی که سینما صنعتی شود ممیزی خود به خود در آن شکل می‌گیرد، ما همه عضو یک خانواده فرهنگی هستیم و برخی سعی می‌کنند تجربه‌های شخصی خود را برای عموم تجویز کنند که صنعت اجازه این کار را به آن‌ها نمی‌دهد، در سینما جلسه‌ای نیست که دست اندرکاران حضور نداشته باشند به این دلیل که همه به دنبال یک هدف هستیم.

سینمای کودک دغدغه جدی مسوولان نیست

کارگردان فیلم آکو گفت: سینمای کودک دغدغه جدی برای مسوولان نیست و به سینمای کودک بسیار سطحی نگاه می‌شود.مشکل اصلی کار کودک این است که به سینمای کودک سطحی نگاه می‌شود. زمانی که بعضی سازمان‌ها بودجه‌هایی به کار کودک اختصاص می‌دهند اگر فیلمی به عنوان مثال 300 میلیون تومان بودجه بخواهد یک میلیارد تومان به آن بودجه اختصاص می‌دهند، این یک میلیارد تومان را می‌توان به 5 کار کودک اختصاص داد.

نبی قلی‌زاده با بیان اینکه سینمای کودک دغدغه جدی مسوولان نیست و این ممکن است به‌دلیل بی‌میلی تهیه‌کننده یا نفروختن بلیت در گیشه‌ها باشد، گفت: دومین چالش سینمای کودک این است که به اکران فیلم کودک اهمیت چندانی نمی‌دهند، چند کار کودک که در این سال‌ها اکران شده فیلم‌های نوستالژیک بوده است.

امروزه فیلم‌های کودکان فقط جنبه سرگرمی دارند

کارگردان، فیلمنامه‌نویس و تهیه‌کننده سینمای ایران گفت: سینمای کودک در دهه‌های قبل نقش آموزه اخلاقی و تربیتی داشت. اگر بخواهیم ارزیابی از فیلم‌های کودک و نوجوان در دهه‌های قبل داشته باشیم باید بگویم که سینمای کودک در دهه‌های قبل نقش آموزه اخلاقی و تربیتی داشت اما الان اگر فیلمی ساخته می‌شود جنبه سرگرمی به خود گرفته است.

عباس رافعی افزود: این رویه مناسب نیست و باید اصلاح شود چرا که سینمای کودک نقش مهمی در تربیت، آموزش و پرورش کودک دارد که این‌گونه نادیده گرفته می‌شود.

10 سال است که سینمای کودک نداریم

کارگردان سینمای ایران با بیان اینکه طرح زنگ سینما طرح خوبی بود که متاسفانه پیگیری نشد، گفت: ۱۰ سال است که سینمای کودک نداریم.یک بخش این موضوع به ما هم می‌خورد، اینکه ضعف‌هایی در حوزه پژوهش و فضا؛ اینکه کودک و نوجوان امروز شبیه ما فکر نمی‌کنند در معرض محتواهای زیادی قرار دارند به کار پژوهشی زیادی نیاز دارد در واقع اصلی‌ترین کار بستر سازی است.مباحث دیگری مانند علاقه فیلم‌ساز و تعامل با تهیه کننده و سایر مسایلی که کنار این وجود دارد نیز تاثیرگذاری زیادی دارد، افرادی که برای سینمای کودک و نوجوان  با عشق فیلم می‌سازد و باور به آن دارد.

محمد‌رضا خردمندان افزود: سینماگران کودک برای طیفی فیلم می‌سازند که اثر پذیر و منعطف هستند و بهترین مزرعه برای کشت هستند؛ اگر نگاهمان این باشد همراهش بودجه می‌آید. برای بهبود فیلم کودک اراده جمعی نیاز است سیاست‌گذاران فرهنگی ریل می‌گذارند و کارگردانان با این ریل به حرکت سینمای کودک کمک می‌کنند اگر‌ ریلی وجود نداشته باشد سرمایه‌گذار جایی نمی‌رود و چرخه معیوب از بالا شروع می‌شود و در پی آن بی‌انگیزگی ایجاد می‌شود.

کلام آخر

سینمای کودک و نوجوان به قدری جای کار، بحث و گفتگو دارد که مجال پرداختن به تمام آنها نیست، اما چیزی که مهم است این است که تقریبا تمام عوامل سینمای ایران معتقدند که در این بخش ضعف‌های بزرگی داریم که اگر به آن پرداخته نشود و در رفع و بهبود آن تلاش نکنیم بی شک سینمای کودک را از دست داده و کودکان را بیش از پیش وابسته به تلویزیون و دیدن فیلم‌های سفارشی می‌کنیم، کودکان و نوجوانان امروز ما آینده جامعه را می‌سازند و آنقدر با هوش و با درایت هستند که هر فیلمی را نمی‌پسندند و انتظارشان از جامعه سینمایی ایران زیاد است، اما از طرفی این جشنواره و جشنوارههای قبل نشان داد که کودکان و نوجوانان ایران خواهان داشتن سینما و دیدن فیلم خوب هستند و این حق طبیعی آنان است.

کودکانی که سال‌ها بعد جوانان ایرانی را تشکیل می‌دهند؛ باید با دیدن برخی فیلم‌های آموزشی بسیاری از مسایل آینده خود را بیاموزند، کودکان نصیحت پذیر نیستند به همین دلیل بسیاری از آموزش‌ها و مفاهیم اصلی زندگی را می‌توان از طریق فیلم‌ها و سینمای کودک به آنها آموزش داد، اما متاسفانه تا کنون فقط به شنیده‌هایمان در مورد سینمای ایران و وعده احداث سالن‌های سینما برای کودکان افزوده شده و هیچ نتیجه‌ای از جشنواره‌هایی که هر سال برگزار می‌شود به دست نیامده است، هر سال در این جشنواره‌ها جلساتی برگزار می‌شود و وعد و وعیدهای بسیاری داده می‌شود، اما به کدامشان جامه عمل پوشانده‌اند، در این چند سال چند فیلم خوب کودک ساخته‌اند؟

امیدوارم روزی به همین زودی‌ها شاهد آغاز حرکتی برای بهبود سینمای کودک باشیم، شاید، هنوز هم می‌گویم شاید اگر نهادهای ذیربط در این زمینه مانند آموزش و پرورش، وزارت ارشاد، سینماگران، فیلمسازان و بسیاری دیگر متحد شوند و دست به دست هم برای سینمای کودک تلاش کنند شاهد بازگشت دوران طلایی این سینما باشیم و باز هم ببینیم که یکی از تفریحات پر طرفدار دانش‌آموزان ما سینما باشد.

کودکان حق دارند فیلم خوب ببینند، این حق را از آنان نگیریم.

[ad_2]

لینک منبع

آتش به اختیارها بودجه بگیر نیستند!

[ad_1]

احتساب – ایمان محمدی– رهبر معظم انقلاب چندی پیش در دیدار با دانشجویان تعبیر آتش به اختیار را در فضای فرهنگی به کار بردند که همین یک جمله باعث شده است تا همه بخش های جامعه، به تعیین نسبت خود با آن و دیگران بپردازند. جمله آتش به اختیار که تا بحال چندین بار از سوی خود معظم له، امامان جمعه و دیگر مسولان تبیین شده و نسبت به برداشت اشتباه از آن هشدار داده شده است.

رهبر معظم انقلاب در خطبه ها نماز عید فطر با اشاره به همان جمله، خواستار کار فرهنگی تمیز شدند. این مطلب چرا و چگونه توسط ایشان مطرح شده است؟ مگر در این مملکت کم نهاد فرهنگی داریم یا کم هستند کسانی که علاوه بر مسوولیت های گوناگون، افتخار می کنند که کارشان فرهنگی است؟!

پاسخ در همین سووال نهفته است. اصولا انقلاب یک وجهه فرهنگی پررنگ دارد و در ادامه حیات خود با تغییر پارادایم های فرهنگی که به واسطه انقلاب پس زده اند، تلاش می کند مفاهیم جدید و ساختاری نو در فرهنگ به وجود آورد چون ذات انقلاب تغییر است و اگر وضع موجود برای ملت مطلوب بود که انقلاب نمی کرد.

ولی آیا همه این نهادهای فرهنگی پرطمطراق که در بسیاری موارد نام های مقدسی را بر پیشانی خود دارند، توانسته اند به تراز انقلاب اسلامی برسند؟ در جهت آن عمل و حرکت نویی را آغاز کنند؟

فرو رفتن این نهادها در دام بروکراسی اداری و تبدیل شدن دغدغه فرهنگی به تنظیم امورات دفتری و پرداخت فیش حقوقی کارکنان و مدیران، از آنها اداراتی ساخته که مانند دیگر همتایان خود تنها به فکر ارایه بیلان در فصل بودجه ریزی باشند و از ماموریت خود غافل شوند!

آتش به اختیاری که رهبری معظم انقلاب در جایگاه امامت امت مطرح می کنند، به معنای گریختن از قید و بندهای دنیوی و تعیین اولویت ها برای کار فرهنگی است.

معظم له چندین سال پیش در یکی از دیدارهای خود با اقشار مختلف جامعه به یک نکته اشاره کردند که شاید عمدا یا سهوا نسبت به آن واکنش مناسب داده نشده است. مضمون صحبت ایشان این بود که اطلاع و نظارت بر همه ریز و درشت که در کشور می گذرد از سوی شخص ولی فقیه نه مقدور است و نه لزومی دارد.

یعنی مملکت بر اساس قانون به اذن ولی فقیه دارای نهاد و سازمان است، تعریف وظایف دارد و هر کس باید در چارچوب مسوولیت خود به وظیفه اش عمل کند، اگر پس از ترسیم نقشه راه یا همان سیاست های کلی نظام جایی اشتباهی، مشکلی پیش آمد که نهادها خواستند حل کنند و نتوانستند یا نخواستند، یا قانون اساسی و اصول اسلام و حقوق ملت مورد حمله قرار گرفت، ایشان به مساله ورود پیدا می کنند.

وگرنه رهبری معظم هیچ گاه در ریز قضایا وارد نشده اند و تا امکان داشته است با اعتماد به روحیه انقلابی و اسلامی آحاد جامعه آنان را به اتخاذ تصمیمات صحیح و اجرای مخلصانه آن فرا خوانده اند.

روش و منش رهبری انقلاب حتی در مواجهه با جریان های مختلف سیاسی تا مرزهای قانون اساسی، انقلاب اسلامی و حقوق ملت و اصول کلی نظام چونان چتری همه را در بر گرفته است، بارها ایشان فرمودند که ولایت امری مترقی است که معنای تعطیلی عقل و اختیار نیست.

اما ضعف، سستی یا خستگی در کنار دور شدن از نشاط انقلابی باعث شده است که برخی یادشان برود، اصلا برای چه انقلاب شد! به چه دلیل سینه ها سپر گلوله شد و چرا در دفاع مقدس، پیر و جوان دسته دسته راهی نبرد شدند!

مگر آن موقع رزمندگان بر سر فیش حقوقی چانه می زدند؟ یا برای گرفتن بودجه بیشتر با وزاتخانه ها وارد تعامل می شدند، پست و صندلی و منشی و حاجب داشتند و از ملت و جانب آن برای خود استفاده عنوانی و مالی می کردند.

اما حالا چه شده است که رهبری باید شخصا وسط میدان بیاید و با وجود خیل نهادها، ردیف های بودجه، دفتر و نمایندگی ها و انواع تریبون ها و رسانه ها، در جمع جوانان بگویند آتش به اختیار!

ایشان اشاره کوتاهی هم کردند، بحث کردند که ممکن است مرکز صادر کننده دستور دچار اختلال شده باشد! و اگر کسی خود را افسر جنگ نرم می داند، برود وسط میدان و آتش به اختیار… .

آیا در منظومه انقلاب اسلامی این صحبت معنی هرج ومرج می دهد؟ معنای توهین و خطابه های تفرقه افکن دارد. زیر پا گذاشتن قانون را می طلبد و می خواهد هر کس به هر جا و هر چه دید به اختیار خودش حمله کند؟

چنین برداشتی یعنی آن فرد نه اسلام را شناخته و نه مقام معظم رهبری را و نه با انقلاب و چرایی آن را شناخته است. انقلابی که اداره کشور بر اساس قانون یکی از دلایل وقوع آن بود.

پس قانون هر چه باشد و هر چه قدر هم به نظر ناعادلانه یا دست و پاگیر به نظر برسد، اجرای آن برای مسلمان ایرانی معتقد به مبانی انقلاب اسلامی یک امر بدیهی است، هر چند که خود قانون برای رفع مشکلات یا نقاط ضعف و بازنگری یا تصحیح راهکارهایی پیش بینی کرده است.

ولی همین قانون وقتی مجریان یا مخاطبان اجرای آن دچار سستی و کاهلی می شوند به مانعی در برابر خود تبدیل می شود، نمونه آن را در زمینه فرهنگ شاهد هستیم.

فرهنگ یا روح زیستن مردمان یک جامعه که با وجود بایدها و نبایدها هنجاری ادامه مسیر زندگی انسانی ریل گذاری می کند در چند بخش قابل بررسی است.

یک قسمت از هدایت فرهنگی، تامین مصالح و نیازهای اهلی آن و تعیین اولویت ها بر عهده دولت است که بیشترین آن در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متمرکز شده است. چاپ کتاب و ساخت فیلم یا موسیقی و نظارت بر محتواها یا ساختن آن، مرجع صدور مجوزهای رسانه ای؛ هزاران وظیفه کوچک و بزرگ بر عهده این وزارتخانه است، آموزش و پرورش هم با گستره ای فراگیر در سراسر کشور، بخش اصلی آماده سازی بستر هنجارپذیری و هنجارآموزی آیندگان را بر عهده دارد.

در بخشی دیگر ناگهان با صدها موسسه عمومی روبرو هستیم؛ دولتی نیستند، در حال دریافت بودجه هستند یا در ردیف های ثابت جا دارند. مثل صدا و سیما که بودجه آن از همه نهادهای فرهنگی بیشتر است اما هر روز نالان بدون ارایه بیلان مالی خود به فکار عمومی، چیزی شبیه همان مثل شام و نهار هیچ شده است.

ملاحظه شود لشکر شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی که کارشان به فروختن آنتن یا برگزاری ریالتی شو (نمایش های شبیه به واقعی) کشیده و برای پر کردن کنداکتور خود قابلمه و بشقاب می فروشد. این صدا و سیما هر روز در حال از دست دادن مخاطب خود است و بازی را در عرصه کارش، به شبکه های ماهواره ای باخته است.

آمار تکان دهنده ای که گاه و بیگاه از آسیب های اجتماعی منتشر می شود مثل طلاق، خودکشی یا اعتیاد و تن فروشی و امثال آن، به معنی همان اختلالی است رهبری از آن یاد می کنند.

انقلاب ما برای احیای ارزش ها بود و جمع کثیری از بازماندگان مبارزات آن روزها بر عهد خود استوار مانده اند اما مشکل آنجاست که به دلیل بالا رفتن سن یا ارتباط کمتر با متن جامعه از بسیار مناسبات جامعه کمتر آشنا هستند.

جامعه در حال تغییر است، ذائقه و حتی ادبیات سخن گفتن او با سابق متفاوت است، اگر چه ما در برابر شبیخون فرهنگی قرار داریم اما همین دو کلمه باعث شده تا محملی از بودجه با دستگاه ها و نهادها برای مقابله با آن ایجاد شود!

این نهادهای رنگارنگ، بنیادها، موسسات مختلف که همگی بودجه می گیرند یا سازمان های فرهنگی رفاهی شهرداری که نتوانسته اند در راستای گسترش فعالیت های فرهنگی در تقاط مختلف شهرها به موفقیت های قابل ذکر برسند و شهرها با توزیع نامتناسب فضاهای عمومی مواجهه هستند می خواهند در برابر فردای فرهنگ ایران چه پاسخی به شهدایی بدهند که جان خود را فدا  کردند و در مقابل کسانی عمر خود را تلف نمودند؟

تا کجا باید شنید فلان آقای محترم و مسوول، همسری دارد که یک موسسه خیریه بزرگ دارد و آقای مسوول اموال عمومی را به آن موسسه با قیمت 40 سال پیش واگذار کرده است.

آیا شکم های انباشته از ثروت و ماشین های آنچنانی و خانه هایی بر بلندای برج های عاج می تواند برای پاسداری از فرهنگ، تولید محتوای فاخر بکند؟

بازتاب عمل نکردن به توصیه های بزرگان و خواستن آن از عموم را چگونه باید توجیه کرد وقتی فرزندان بسیاری از خون دل خورده ها در لندن و مثل آن مشغول به تحصیل هستند، آیا فقط هدف گرفتن ردیف بودجه از دولت است؟

کسی پاسخگوی سرانه مطالعه چند دقیقه در روز ایرانیان هست؟ فقط وزارت ارشاد باید جواب بدهد پس آن همه بودجه بگیر فارغ بال چه می کنند؟؟؟

بار مقابله با بی حجابی بر دوش نیروی انتظامی گذاشته شده و هر این نهاد فریاد می زند که تو تنها یکی از ده ها نهاد مسوول است، همه انتظار دارند که پلیس از ماشین و بالای پشت بام و باغ های شهر را برای مقابله با بی حجابی و دیش ماهواره یا مهمانی غیر مجاز جستجو کند ولی کسی سووال نکند که فلان آقا که قرار است تاریخ انقلاب را بنویسد چرا فقط کتاب برای زینت کتابخانه چاپ کرده و آیا همه این محتوا با آن همه هزینه همخوانی دارد؟

کسی یا گروهی درباره میزان اطلاع دانش آموزان و دیگر اقشار جوان از اشعار سعدی تحقیق کرده است، چند نفر می توانند بگویند شیخ مصلح الدین سعدی کی و کجا و چگونه زیست و یک حکایت گلستان را چون پدران ما بدون غلط بخواند؟ پس گیرندگان بودجه به چه کار مشغول اند، کنترل مخارج قند و چایی دفتر؟!

بارها از تریبون های مختلف و توسط شخص معظم له نسبت به رواج سبک زندگی غربی، انحراف در محاسبات قشر نخبه و توجه به نسل جوان و نیازهای مشروع آنها تذکر داده شده است، اما در برابر آن همایش و سمینار با شرکت مهمانان پرهزینه برگزار شده است، شعارهای تند هم بر زبان آورده اند اما حاصل آن نه در خیابان ها که آمار و توضیحات آسیب های اجتماعی که به محضر رهبری ارایه شده دیده شد.

برای همین است که امروز رهبری از جوانان می خواهد آتش به اختیار باشند؛ از کسانی که برای فیلم های بی و سر ته بودجه نمی گیرند، برای کتاب های موزه ای پول نمی گیرند، آنان که در مقابل کسانی که نه یک شب گرمخانه های تهران را دیده اند و نه یک بار به دارالتادیب سری زده اند قرار دارند.

جوانانی که در عین امروزی بودن، آشنایی با روابط اجتماعی عصر حاضر می توانند راه گفتگو، تعامل و وحدت در عین کثرت را پیدا کنند، اینان همان رویش هایی هستند که سال ها پیش رهبری نوید آنها می داد.

[ad_2]

لینک منبع

انتشار مقاله روزنامه نگار اصفهاني در يکصد و ششمين شماره فصلنامه رسانه

[ad_1]

“مطالعه کيفي چالش هاي شبکه هاي اجتماعي تلفن همراه در زندگي کاربران”عنوان مقاله اي است که توسط عباس زماني، روزنامه نگار  اصفهاني در يکصد و ششمين شماره”فصلنامه رسانه” ویژه بهار 1396  منتشر شده است.

اين مقاله که با راهنمايي دکتر آذر قلي زاده، عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي اصفهان تهيه شده، حاصل تحقيقي کيفي در حوزه نرم افزارهاي اجتماعي مبتني بر تلفن همراه مي باشد که با قلمي روان و شيوا تدوين گرديده است.

پيش از آن نيز اين روزنامه نگار جوان، با تاليف اولين کتاب پژوهشي در حوزه شبکه هاي اجتماعي مجازي تلفن همراه با عنوان “خانواده مجازي” و طرح نظري اين عنوان، در جهت شناخت و تبيين فرصت ها و  تهديدهاي فضاي مجازي،  به ويژه رسانه هاي اجتماعي گام هاي ارزنده اي برداشته بود.

اين پژوهشگر اجتماعي همچنين حدود 20 مقاله علمي-پژوهشي ديگر در حوزه فضاي مجازي، روابط عمومي و ارتباطات، سواد رسانه اي، وب پژوهي، اقتصاد مقاومتي، سرمايه اجتماعي و سبک زندگي تاليف و در کنفرانس هاي ملي و بين الملي و نشريات علمي- پژوهشي کشور ارائه داده است.

از جمله اين موارد مي توان به انتشار مقاله “تجارب دانشجويان از تهدیدهای مذهبي شبکه‌های اجتماعي تلفن همراه” اشاره نمود که سال گذشته در “فصلنامه فرهنگ در دانشگاه اسلامي” با درجه علمي- پژوهشي زير نظر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها منتشر شده است. وي از معدود روزنامه نگاراني است که با تلاش و کوشش فراوان توانسته است اين موفقيت ها را براي استان اصفهان به ثبت برساند.

شايان ذکر است فصلنامه رسانه با درجه علمي- ترويجي از نشريات پژوهشي زيرمجموعه دفتر مطالعات و  برنامه ريزي رسانه هاي وزارت فرهنگ و  ارشاد اسلامي بوده که نظر به فرايند داوري علمي توسط اساتيد برتر علوم ارتباطات و رسانه کشور  در ميان اصحاب قلم داراي اهميت بسياري مي باشد.

در شماره جديد اين فصلنامه از ميان مقالات متعدد ارسال شده به دفتر مجله، تنها هفت عنوان مقاله تخصصی از سوی پژوهشگران حوزه ارتباطات و رسانه منتشر شده و در آن موضوعاتی چون: الگوی مطلوب برنامه‌های دینی تلویزیون ایران، تنوع فرهنگی در رسانه، رسانه و دین، نقش ارتباطات گرافیکی در جذب مخاطبان روابط‌عمومی، چالش‌های شبکه‌های اجتماعی تلفن همراه و… مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

[ad_2]

لینک منبع

حاصلِ ۴ دهه آوازی محمدرضا شجریان/چرا جماعت هنرفروش استاد را راحت نمی‌گذارند؟

[ad_1]

۱

به گزارش خبرنگار ایلنا، بحث صداسازی در آواز ایرانی و نه سلفژ؛ یکی از تئوری‌های آموزشی‌ست که شجریان بر آن تاکید داشته و دارد. هرچند این روش؛ مخالفان و موافقان زیادی دارد. استاد ویژگی مورد بحث دیگری هم دارد اینکه شاگردانش اغلب کم‌کارند و بیشتر وقتی نامشان مطرح می‌شود که چهل سال یا بیشتر دارند. برداشت‌ها در این‌باره بسیار است. برخی اعتقاد دارند استاد هیچگاه علاقه‌ای نداشته که شاگردانش خیلی فعالیت اجرایی داشته باشند و آن‌ها را محدود می‌کرد. برخی البته منصف‌تر قضاوت می‌کنند؛ اینکه رابطه مراد و مریدی بین استاد و شاگردانش چندان است که اغلب آنها رضایت قلبی به فعالیت اجرایی نداشته‌اند.

۴

برای کسی صدا نمی‌سازیم

کلاس‌های استاد شجریان آنقدر خاص بوده که تنها عده معدودی به آنها راه یافته و همراه با استاد دوران آموزش خود را سپری کنند. یکی از این شاگردان که امروز برای خود اسم و رسمی پیدا کرده؛ حمیدرضا نوربخش است که به گفته خودش؛ از پایه‌گذاران صداسازی‌ در ایران است. تخصصی که ایده اولیه آن را استاد در کلاس‌های خود مطرح کرد و نوربخش موفق شد اولین اتود صداگذاری در آواز را در سال ۱۳۷۴ زده و از سال ۱۳۷۶ آموزش آن را به هنرجویان آغاز کند.

خیلی‌ها از کلاس‌ آواز زده می‌شدند

رئیس هیات‌مدیره خانه موسیقی و رئیس جشنواره موسیقی فجر؛ یکی از شاگردان دوره اول آموزشی محمدرضا شجریان است که درباره صداسازی این‌گونه می‌گوید: آواز همیشه به شکل سنتی آموزش داده می‌شد. یعنی اگر هنرجویی آواز بلد بود؛ کلاس آموزش آواز می‌رفت و همیشه افراد معدودی در کلاس‌های آواز می‌توانستند خواننده واقعی شوند. ما هزاران هنرجو داریم که اکثریت‌شان درنهایت کار قابل ارائه‌ای ندارند. آنها اگرچه مجموعه‌ای از آموزش‌ها را پشت سر می‌گذارند اما موفق نمی‌شوند هنر خود را ارائه دهند. درست به همین دلیل است که خیلی‌ها پس از ورود به این دوره‌ها؛ از کلاس آواز زده شده و احساس می‌کنند کار بیهود‌ای انجام داده‌اند.

نوربخش این‌طور ادامه می‌دهد: مدت‌ها فکر کردم و دیدم اشکال کار در تکنیک است. به این نتیجه رسیدم که تمرین همزمان داشته باشیم. بسیاری از هنرجویان با اینکه باهوش بودند و فواصل را خوب می‌شناختند؛ اما بلد نبودند بخوانند. پس تصمیم گرفتیم قبل از ردیف؛ یکسری اتود تمرینی به هنرجویان آموزش دهیم.

چرا هجمه‌ها به شیوه آموزش آواز تمام شدنی نیست؟

با این وجود چرا هجمه‌ها به شیوه آموزش آواز تمام شدنی نیست؟ نوربخش انتقاد‌ها را این‌طور پاسخ می‌دهد: این انتقاد‌ها به این دلیل است که مزایای آن به خوبی درک نشده. من خودم راضی‌ام. هنرجویانم هم مشخص هستند. بعضی معتقدند صدای آنها قابل شنیدن است و رنگ و بوی آوازی دارد. بعضی هم انتقاد می‌کنند. ما هم متاسف می‌شویم چون صداسازی به این معنا نیست که اگر کسی صدا ندارد؛ ما برایش صدا بسازیم. ابتدا تست می‌گیریم؛ اگر صدای هنرجو مناسب بود و قابلیت داشت؛ کمکش می‌کنیم. صدای خواننده اکتسابی نیست و اگر صدا نداشته باشد؛ قبولش نمی‌کنیم اما اگر قابلیت داشت؛ کمکش می‌کنیم تا از صدایش بهترین بهره‌برداری را کند. صداسازی؛ نوعی تمرین است و ما همواره اتودهایی طراحی می‌کنیم که زود‌تر صداها به قابلیت برسند.

آیا نوربخش با استادش؛ محمدرضا شجریان درباره صداسازی صحبت هم کرده است؟ جواب می‌دهد: خیلی زیاد. با استاد شجریان زیاد صحبت کرده‌ام و ایشان موافق این رویه و مشوق جدی‌ام بودند. خودشان هم اتودهایی در این زمینه طراحی کردند و به اتفاق ایشان به نقطه نظرات خوبی رسیدیم.

نوربخش یادآوری می‌کند که استاد؛ خود این کلاس‌ها را ندارد اما گویا با همایون (پسرش) این دوره‌ها را داشته است.

۱۳

شجریان استاد تمام است اما خروجی کارگاه آوازش مفید نبود

علی جهاندار؛ دیگر شاگرد شجریان است که تا چند سال پیش ارادت خاصی بین او و استادش برقرار بود. او هم مانند اغلب شاگردان شجریان بعد از چهل سالگی فعالیت خود را آغاز کرد. او در دهه ۷۰ یکی از بهترین صدا‌ها بود که یکباره صحنه موسیقی را ترک کرد!

۱۱

قهر کردم چون پای احترام درمیان بود

این خواننده؛ ۸ سال پیش در گفت‌و‌گویی از این اتفاق این‌طور یاد کرده: من هیچوقت نمی‌توانم پاسخ این پرسش را به روشنی توضیح دهم. یکسری مسایلی میان دوستان من پیش آمد که سبب شد مدتی از موسیقی دوری کنم و این ستم را متحمل شوم. درست شبیه اینکه به چیزی علاقه‌مند باشید و پدرتان؛ شما را از آن منع کند. اینجا پای هم احترام پدر درمیان است و هم خواسته شما! اگر احترام پدر را درنظر بگیرید، باید از خواسته خود صرف‌نظر کنید و از آن دوری کنید. برای شروع دوباره هم چاره‌ای نیست جز اینکه از ابتدا شروع کنید که قطعا آنچه که باید بشود؛ نخواهد شد. برای من هم همین اتفاق افتاد و نشد به حرف کسی که برایم بسیار گرامی و قابل احترام بود، بی‌اعتنایی کنم. شاید خیر و صلاحی در این کار بود. امروز هم کار را تازه و پس از سال‌ها دوری از فضای آواز شروع کرده‌ام و خوشبختانه احترام آن بزرگوار نیز حفظ شد. من در این مدت با موسیقی قهر بودم و همه تلاشم فقط وفاداری به بزرگان بود. برای من نظر اساتیدی همچون شجریان و کسایی بسیار محترم است.

۱۰

شجریان یعنی تمام آواز

اما جهاندار در گفت‌و‌گوی تازه خود با ایلنا ضمن تایید روش صداسازی در آواز با این توضیح که هنرجو باید اصل صدا را داشته باشد، می‌گوید: در گذشته برای ما همین که کنار استاد باشیم؛ کافی بود و زیاد به فعالیت اجرایی فکر نمی‌کردیم. با وجود اینکه ما بزرگان دیگری مانند ایرج، گلپایگانی یا بنان را داشته‌ایم اما استاد شجریان؛ یعنی تمام آواز. ایشان هر آنچه باید در آواز ایرانی می‌شد را تمام کردند. در این موضوع هیچ شک و شبه‌ای نیست.

۵

رفاقت جای خود انتقاد جای خود

شاگرد دیروز و استاد امروز که حال خود نیز وارد کهن‌سالی می‌شود؛ از یکسو از دوستی و رفاقت خود با استادش‌ (شجریان) یاد می‌کند و از یکسو به شیوه کلاس‌های استاد انتقاد داشته و می‌گوید: کلاس‌های دوره سوم استاد برای شاگردان چندان نبود. در دوره‌های اول و دوم استاد برای شاگردان می‌خواند و از دلِ این خواندن‌ها؛ در آینده ترکیب‌بندهای خوب و جدید به دست می‌آمد اما برای شاگردان جدید این کار انجام نشد درنتیجه هنرجویان از مخزن بی‌کران آواز بی‌بهره ماندند.

اشاره جهاندار به این موضوع است که؛ به فرض این هنرجویان به بهترین نحو هم بخوانند اما چه فایده دارد که مثلا بیداد را خوب بخوانند یا آستان جانان را؟! چراکه این آثار را قبلا استاد در بهترین سطح خوانده و خواندن دوباره آن فایده ندارد. پس بهتر بود استاد؛ خود برای هنرجویان جدید مثل دو دوره قبل وقت می‌گذاشت.

وی با تاکید بر این موضوع که استاد کلاس صداسازی نداشت، می‌گوید: یاد ندارم که استاد به من یا آقای شفیعی یا کرامتی یا رفعتی گفته باشد صدای شما نیاز به ساختن دارد. در هفت یا هشت سالی که من کنار استاد بودم؛ نشنیدم به کسی این حرف را زده باشد. البته اعتقاد داشت که برای آواز یکسری کشش‌ها و طنین‌ها باید تمرین شود.

۲۱

یک دهه پربار با همایون شجریان تا سرلک، غلامى و رضایی

غلامرضا رضایی، شاگرد دیگر استاد شجریان در دوره دوم است که البته نظراتی متفاوت با جهاندار دارد. رضایی سه دوره آموزشی برای شاگردان استاد شجریان متصور است: یک دوره در دهه ۶۰ که در پایانِ آن هنرمندانی شاخصی چون علی جهاندار، مظفر شفیعی، حمیدرضا نوربخش، محسن کرامتى، قاسم رفعتى و معصومه مهرعلی به جامعه آوازی معرفی شدند. دوره دوم هم در دهه ۷۰ برگزار شد با شاگردانی که در جمعِ آنها؛ همایون شجریان، سینا سرلک، نغمه غلامى و غلامرضا رضایی حضور داشتند.

جالب آنکه او سومین دوره آموزشی را به دلیل دسترسی به استاد و همچنین تغییر شیوه آموزشی بهتر ارزیابی می‌کند و می‌گوید: در دوره سوم نگرش استاد به خاطر تغییر در احوال فردی و درونی، شرایط خصوصی زندگی، تغییر نگرش جامعه و….. متفاوت شد. درنتیجه کارگاه‌های آواز شکل گرفت. هنرجویان خوش‌صدایی هم در کلاس بودند. برخی از هنرجویان کارگاه در یک دوره‌ای خوب حرکت کردند ولی بعد به دلیل اجرای زیاد؛ مسیرشان تغییر کرد. آنها اگرچه خیلی کار کردند اما خیلی زود محدودیت علم‌شان در آواز لو رفت و همه چیز یکنواخت شد.

این خواننده؛ تکنیک‌های صداسازی را مفید و لازم می‌داند؛ از آن جهت که ابزار خواننده است. رضایی به ایلنا می‌گوید: همانگونه که ابزار نوازنده ساز است، ابزار یک خواننده هم صداست که باید پرورش داده شود. به همین دلیل تکنیک‌های صداسازی در کنار استعداد خوب از یک شخص؛ خواننده می‌سازد و جنبه علمی به کار آواز می‌دهد.

۱۵

جای آواز ایرانی در کاسه رزنانس سر است نه در حلق و سینه

رضایی؛ شیوه آموزش آواز ایرانی را با آواز غربی متفاوت می‌داند و می‌گوید: جای صدای آواز ایرانی باید در کاسه رزنانس سر باشد نه در حلق یا سینه! اما عضلات گلو سینه و دیافراگم به کمک تولید صدا مى‌آیند. متاسفانه برخی دوستان تکنیک‌های آواز غربی را با هنرجویان آواز ایرانى یا سلفژ کار می‌کنند که این روش کاملا اشتباه هست، زیرا تاثیر نادرست در لحن و رنگ خواننده آواز ایرانى دارد. اگر این شیوه جواب می‌داد؛ باید الان نتایج بهتری را شاهد می‌بودیم.

شادگرد دیروز و استاد امروز در کلاس‌هایش به شاگردانش علاوه بر آواز؛ تعلیم خوانندگی نیز می‌دهد و اعتقاد دارد: ردیف‌های موسیقی آیه مطلق نیستند.

این خواننده که در پایان همین ماه یک اثر با همکاری محمدرضا درویشی در ساری به صحنه می‌برد، می‌گوید: آواز یک رشته است. همان‌طور که در رشته‌های مختلف دانشگاهی مانند مهندسی واحدهایی وجود دارد، در آواز هم باید واحدهایی داشته باشیم که اصلی‌ترین‌شان، شناخت ادبیات و شعر فارسی است. این بخش؛ از صدا مهم‌تر است. صدا زیور کلام است. دانستن آناتومی تولید صدا از واحدهای الزامی است. صداسازی آواز ایرانی از الزمات کلاس‌های آواز است. و تأکید می‌کنم صداسازی آواز ایرانی با صداسازی آواز اپرا یا پاپ یا سلفژ متفاوت است.

۲۳+

کلام و ادبیات از آواز مهمتر است

اصولا آموزش آواز یعنی چه و چه بخش‌هایی را شامل می‌شود؛ رضایی پاسخ می‌دهد: آواز فقط ردیف نیست. ردیف محتوای خوانندگی است. در آواز ایرانی اصل آواز کلام و ادبیات است؛ مهجور‌ترین بخش امروز که هنرآموزان و هنرجویان کمتر به آن توجه می‌کنند از صداداشتن مهم‌تر است. اما روش تدریس آواز در ایران، تدریس آواز و خوانندگی نیست. بخشی از آواز به نام ردیف تدریس می‌شود و به صورت کلیت به آن کلاس آواز می‌گویند. همه رشته‌ها یک‌سری واحد و پیش‌نیاز دارند. پیش‌نیازهایی که در آواز ایرانی باید به آنها توجه شود نیز دو بخش است: یک بخش کلام و دیگری بخش موسیقایی. اصلی‌ترین موضوع آواز ایرانی دانستن شعر و ادبیات است. ادبیات خودش بخش‌های مختلفی دارد؛ نوع کلام که کلاسیک، معاصر و… باشد. یک هنرجو باید علم عروض و قافیه بداند. هنرجو باید تاریخ ادبیات بداند. بداند که این شعر شاعر در چه شرایطی از زمانه خودش گفته شده. باید شاعر و احوالات شاعر را بشناسد و بداند چگونه زیسته تا بتواند شعر را خوب اندیشه و بیان کند. بیشترین ضعف از اینجا آغاز می‌شود و آن دانستن مفهوم لغوی کلمات است که باعث می‌شود اگر کسی معنا و مفهوم را نداند، نمی‌تواند روی مخاطب تأثیر بگذارد.

۵

چرا جماعت هنرفروش شجریان را راحت نمی‌گذارند؟

قاسم رفعتی ازجمله هنرمندانی‌ست که هم محضر محمود کریمی را درک کرد و هم شاگر شجریان بوده. او درباره تفاوت تدریس این دو هنرمند و اینکه در شیوه تدریس قدما آیا بحث صداسازی وجود داشت، گفته است: آموزش من در محضر استاد کریمی یک آموزش نبود و بیشتر به زندگی شباهت داشت. داستان کلاس استاد شجریان هم جداست. وقتی پیش استاد رفتم؛ خودم در رادیو خواننده رسمی بودم و برنامه‌های زیادی ضبط کرده بودم اما شجریان به من لذت گوش دادن آواز را یاد داد. او می‌خواند و ما حال می‌کردیم. بعد ما می‌خواندیم و می‌دیدیم که آوازمان‌‌ همان است که بود اما حالش عوض شده. شجریان در موسیقی پدیدهٔ فراموش نشدنی‌ست اما نمی‌فهمم چرا او را راحت نمی‌گذارند این جماعت هنرفروش؟! سخن من درباره شجریان به یک جمله ختم می‌شود: همه استادند و همه خوب می‌خوانند و من حقیقتا نمی‌دانم استاد شجریان چقدر بلد است اما می‌توانم بگویم هرچه که بلد است را عالی اجرا می‌کند.

شجریان‌زده‌ها حتی از حالت لب‌های استاد تقلید می‌کنند

او درباره تقلید در آواز و شجریان‌زدگی هم چنین گفته: شجریان‌زدگی ربطی به شجریان ندارد. حتی آنها که شاگردش نیستند هم حالت لب‌های استاد را تقلید می‌کنند و جالب آنکه آن حالتی که استاد بدون قصد به لبانش می‌گیرد و آنقدر هم روی سن کمکش می‌کند تا شجریان باشد، روی صورت بقیه یک چیز تصنعی خنده‌دار از کار درمی‌آید. فکر می‌کنم اولین قدم برای هر خواننده‌ای این است که صدای خودش را گوش کند و دوستش داشته باشد و برای اینکه درستش کند تلاش کند. شبیه کسی خواندن؛ اسمش آواز نیست. ترجیح می‌دهم جای اینکه بدل بشنوم بنشینم کنار دست اصل و از اصل لذت ببرم.

[ad_2]

لینک منبع