مدیریت شهری اصفهان بیش از همه نیازمند دانش و تخصص است!

[ad_1]

بی شک رسانه های جمعی از ابزارهای آگاهی بخشی در جامعه به شمار رفته و نقش تعیین کننده ای را در تشکیل افکار عمومی جامعه به عهده دارند.

در حقیقت رسانه ها و به ویژه مطبوعات، خبرگزاری ها و پایگاه های خبری در صورتیکه وظیفه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی حقیقی و بدون غرض خود را به مردم و به درستی انجام دهند، تبدیل به پایگاه های امن نخبگان و عموم مردم در جهت دهی به افکار عمومی جامعه خواهند شد، آنچه اساسا و ذاتا در اکثر نظریات رسانه و افکار عمومی بدان اشاره شده است.

از همین جهت است که بسیاری از صاحبان قدرت به اشکال مختلف سعی در تاسیس، مدیریت، مالکیت و… یکی از رسانه های فوق برآمده اند تا به وسیله آن افکار جامعه را مدیریت و هدایت نمایند.

با عبور از خوب یا بد بودن این موضوع، اگر رسانه های غیر وابسته – صرف نظر از اینکه دارای کدام گرایش فکری و سیاسی هستند- به دنبال مطالبات واقعی مردم بوده و مشکلات و معضلات اجتماعی را به خوبی برجسته نمایند، امکان ارایه راهکارهای عملیاتی برای رفع چالش های پیش روی در همه زمینه ها فراهم آمده و به طور قطع ثمره و سود آن افزایش رفاه عمومی مردم خواهد بود. شعاری که تمامی دولت مردان و مدیران به زعم خود، آن را فریاد می زنند!

پایگاه خبری تحلیلی احتساب، در طول چند سال گذشته با مطرح کردن مشکلات و دغدغه های مردم در قالب یادداشت، گزارش، مقاله و پرونده های ویژه اجتماعی، سعی نموده گوشه ای از مطالبات مردم شریف و عزیزمان را حداقل به گوش مدیران شهری و مسوولان رسانده و به ایشان یادآوری کند که محتوای رسانه ها صرفا محدود به گزارش عملکرد از فعالیت سازمان ها(در مفهوم عام)، آگهی های خبری و رپورتاژهای خوش رنگ و لعاب نمی شود.

خوشبختانه همکاران این رسانه، مزد تلاش های خود را اغلب با تهدید و ارعاب! از سوی کسانی که منافعشان به خطر افتاده گرفته اند و به نظر نویسنده بسیار ارزشمندتر از پول آگهی هایی بوده که سایر همکاران در رسانه های دیگر بابت آگهی های نیم صفحه و تمام صفحه آن سازمان ها و مدیریت های محترم دریافت داشته اند چرا که “آنچه می گذرد زمستان، و آنچه می ماند روسیاهی است!”

“این مطلب را از خروجی سایت بردارید، وگرنه برایتان بد می شود”، “فلان نویسنده تان را از محل شغلی اش پرت می کنیم بیرون”، “می گوییم اخراجش کنند”، “مطالب شما مغرضانه و کذب است”، “آقای مدیر از این مطلب خوششان نیامده، برایتان عواقب دارد” و  جستجوهای مکرر مدیران عزیز و فهیممان! برای یافتن نویسنده های مطالب انتقادی مجموعه همکاران این رسانه، و پیغام و پسغام های فراوان از افراد و حتی همکاران محترم خبرنگار و روزنامه نگار جهت جلوگیری از تولید و نشر چنین مطالبی، همه و همه مزد زحمات همکاران ما در این مجموعه بوده است!!

جالب است یادآوری کنیم که برابر با ماده ٢٣  قانون مطبوعات”هر گاه در مطبوعات مطالبی مشتمل بر توهین یا افترا، یا خلاف واقع و یا انتقاد نسبت به شخص (‌اعم از حقیقی یا حقوقی) مشاهده شود، ‌ذینفع حق دارد پاسخ آن را ظرف یک ماه کتبا برای همان نشریه بفرستد و نشریه مزبور موظف است آن گونه توضیحات و پاسخ ها را در یکی از دو‌شماره‌ای که پس از وصول پاسخ منتشر می‌شود، در همان صفحه و ستون و یا همان حروف که اصل مطلب منتشر شده است، مجانی به چاپ برساند، ‌به شرط آنکه جواب از دو برابر اصل تجاوز نکند و متضمن توهین و افترا به کسی نباشد”.

در طول این مدت آنچه به دفتر این پایگاه خبری و نشریات تحت پوشش رسید، بیشتر تهدید برای مسکوت نمودن موضوعات بود تا جوابیه های رسمی! و آنچه مسلم است احتمالا مدیران مخاطب، با انجام چنین رفتاری بیشتر بر درستی مطالب منتشر شده صحه گذاشته و آن را تایید می نموده اند، تا اینکه جوابیه ای برای آن ارسال کنند!!

و اما بعد؛ چندی پیش یکی از همکاران رسانه ای، پیرامون تغییرات پیش روی و ضرورت مراقبت و محافظت از اعتماد و رای مردم در انجام تحولات در مجموعه مدیریت شهری اصفهان و پرهیز از افراط و تفریط و تسامل و تسامح در این امر، صحبتی با یکی از منتخبان پنجمین دوره شورای اسلامی شهر اصفهان داشت.

آن عضو منتخب که انصافا از اعضای باتجربه در شورای پنجم به شمار می رود پاسخی با این مضمون ارایه داده بود که: “چند سال دست دیگران بود و هر کار خواستند کردند، چهار سال هم دست ما!”.

اگر چه نویسنده به هیچ عنوان قصد جهت دهی به نظرات منتخبان محترم مردم را نداشته و حق انتخاب و اعمال سیاست در فرایندهای پیش روی را از حقوق مسلم ایشان به شمار می آورد اما برای جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته و امانتی که بر دوش قلم خویش احساس می کند، ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد.

عزیزان محترم شورا! وقتی جمع کثیری از مردم با امید به تغییر چه در سطح کلان و چه در سطح خرد کشور، به کاندیدا(ها)یی رای می دهند، انتظار دارند آنچه در آینده رخ می دهد متفاوت تر از چیزی باشد که در حال و گذشته برایشان رقم خورده است. مطمئنا ناکام ماندن مردم در آینده نه تنها فرصت امید و شور و نشاط انتخاباتی را از مردم سلب خواهد کرد،که خیانتی غیرقابل بخشش است، ضمن آنکه این فرصت را برای افراد ابن الوقت فراهم آورده تا در انتخابات آتی، ضعف های موجود را چماقی بر سر مردم نمایند و به ایشان بگویند که “دیدید شعارهایی که داده شد همه نقش بر آب بود، و مدینه فاضله ای که از آن یاد می شد، نه تنها محقق نشد که به مدینه نازله بدل گشت”. نتیجه چنین اتفاقی کنار گذاشتن افراد متخصص توسط مردم و جایگزینی کسانی است که با رفتارهای عوام گرایانه و عوام فریبانه قرابت بیشتری دارند تا دانش، تخصص و تعهد!

البته شاید بسیاری از کسانی که در این زمینه – در گذشته، حال یا در آینده – مورد وثوق مردم واقع شده و می شوند از تعهد لازم و کافی برای انجام برخی مسوولیت ها برخوردار باشند، اما تجربه نشان داده که فقدان تخصص و دانش مورد نیاز، زخم عمیقی بر پیکره مدیریت شهر ایجاد خواهد کرد که اثرات آن چندین سال بعد متوجه شهر و مردم آن خواهد شد.

در باب اولويت تخصص يا تعهد، نکته ای ظريف وجود دارد که شهيد چمران در اوايل انقلاب به آن اشاره داشته است. جمله زيباي دکتر چمران در پاسخ به اين سوال که تخصص بهتر است يا تعهد را ميتوان شاهد عینی این موضوع بیان کرد.

از شهيد بزرگوار دکتر مصطفی چمران پرسيدند تعهد بهتر است يا تخصص؟ وي پاسخ داد: “ميگويند تقوا از تخصص لازمتر است، آن را ميپذيرم. اما ميگويم آن کس که تخصص ندارد و کاري را ميپذيرد، بيتقواست”.

شهيد چمران معتقد بوده که اگر کسي عهدهدار مقام و مسندي ميشود، تخصص لازم براي مديريت در آن مسند را نداشته باشد، در واقع تعهد هم ندارد. زيرا انسان متعهد، هيچگاه به خودش اجازه نميدهد کاري را قبول کند که از علم و توانش خارج است!

حال این سوال مطرح می شود که اعضای محترم شورای اسلامی شهر، شهرداران، معاونان شهرداری، مدیران و… در ادوار گذشته در چه درجه ای از معیار شهید چمران قرار می گیرند؟ کدامیک صرفا دارای تخصص، کدامیک تعهد و کدامیک هر دو بوده اند؟ آیا خدای ناکرده کسی بوده که از هر دوی این شاخص ها بی بهره باشد؟!

مطمئنا مدیران صاحب خرد و متخصص بسیاری در این مجموعه حاکم بوده اند که با داشتن تعهد کافی زمینه رشد و پیشرفت شهر را فراهم نموده اند، چرا که آنچه در طول این دوران مشاهده شده، مجموعه ای اقدامات عمرانی، فرهنگی و خدماتی بوده که در اغلب موارد رضایت شهروندان و حتی سایر هموطنان کشورمان در زمان مسافرت به شهر عزیزمان اصفهان را به دنبال داشته است.

اما علت به وجود آمدن مشکلات، تضاد، رکود و موازی کاری و آزمون و خطاهای برخی حوزه های مدیریت شهری اصفهان چیست؟

به نظر نویسنده، علت مشکلاتی که اکنون با وجود رکود ساخت و ساز و کاهش درآمدهای شهرداری بیش از پیش به چشم می خورد، ریشه در انتخاب میان تخصص و تعهد دارد.

 به طور مثال وقتی در سال های قبل کسی بر مسند روابط عمومی شهرداری اصفهان می نشیند که به جای دانش و تخصص روابط عمومی، تجربه های دانشجویی در برنامه های معاونت فرهنگی بسیج دانشگاه صنعتی اصفهان آن هم با تحصیلات مهندسی را دارد، چگونه می توان نتیجه ای غیر از آنچه اکنون در شهر اتفاق می افتد را انتظار داشت؟!

به نظر شما چه کسی مسوول وضعیت موجود شهر اصفهان است؟ کسی که چنین فردی را بر این مسند نشانده و او را منصوب کرده، یا شخص وی که این مسوولیت را قبول کرده است؟!

البته شاید این فرد در طول دوران تصدی خویش توانسته باشد تخصص لازم را برای انجام امور فراهم نموده باشد که جای بسی تقدیر است. اما به واقع چه کسی پاسخگوی زمان و هزینه ای خواهد بود که این مدیر صرف کسب تجربه در شغل جدید خود نموده است؟

می دانید نکته دردناک این واقعیت کجاست؟ آنجا که این مسیر اشتباه تداوم می یابد تا جایی که پس از آن شخصی دیگر بر این مسند می نشیند که البته ضعیف تر از نفر قبلی است و تجربه ای اندک در صدا و سیما دارد و این روند آنچنان ادامه می یابد که وضعیت روابط عمومی شهرداری اصفهان، آنچه می شود که اکنون می بینید!  فردی که نه تخصص و دانش لازم و کافی برای احراز چنین مسوولیتی را دارد و نه تعهد عملی به این امر!

نتیجه آن تصمیمی که دکتر سقائیان نژاد، شهردار پیشین اصفهان 14 سال پیش صرفا به خاطر هم قطار، هم خط، هیاتی بودن و استنباط تعهد از یک فرد در شهرداری اصفهان گرفت، اکنون تولد مدیری در مجموعه روابط عمومی شهرداری شد که در برخی روزها شمار عکس و اخبار رسانه ای شخص وی از خود شهردار فعلی بیشتر بوده است. چیزی که پیش از آن هرگز اتفاق نیفتاده بود!!

اگر کمی فراتر نگاه کنیم، آیا سقائیان نژاد، وقتی برای اولین بار پیشنهاد تصدی منصب شهرداری را دریافت کرد، به تخصص لازم و ضروری در این زمینه و چالش های پیش روی سوار شدن بر این اسب چموش هم فکر کرد؟!

تجربه موفق جناب دکتر در شهر قم، گوارای وجود استان همجوارمان، اما مردم نجیب اصفهان تا چند سال دیگر باید هزینه های این انتخاب توسط شورای محترم وقت و انتصاب های بعدی که در طول بیش از یک دهه مدیریت مستمر ایشان اتفاق افتاد را بدهند؟ کسانی که به واسطه نزدیکی به شهردار وقت، خدمت به مردم را سکویی برای پرتاب خود به پارلمان شهر کردند.

به راستی مولود انتخاب شهردار پیشین اصفهان در حال حاضر چیست یا کیست؟!

ذکر چنین مثالی فقط از این باب بود که منتخبان محترم مردم در شورای پنجم متوجه این موضوع باشند که شاید تاثیر تصمیمی که امروز اتخاذ می نمایند، تا سالهای متمادی گریبانگیر شهر و مردم آن باشد. نکته ای که نباید از آن غافل ماند.

این مثال را می توان به تمامی مدیریت و شوراهای سراسر کشور و به ویژه کلان شهرها نیز تعمیم داد و به ایشان گوشزد نمود که بیشتر مراقب تصمیماتی که اکنون می گیرند، باشند، چرا که مطمئنا اعضای محترم شورا و مدیران شهری در درجه اول به عنوان شهروندان یک شهر، از تصمیمات صحیح یا ناصوابی که اتخاذ می نمایند، متاثر خواهند شد.

البته از این قبیل مثال ها کم و بیش در مجموعه مدیریت شهری اصفهان به چشم می خورد. به طور مثال انتصاب فردی به عنوان معاون اداری مالی شهرداری اصفهان که بنا به گفته شاهدان عینی تا آن زمان هیچ سابقه رسمی دولتی نداشت و از بدو ورود با سپر قرار دادن “ایمان، تقوا، عمل صالح!” بسیاری از مدیران و کارشناسانی که نظری بر خلاف نظر وی داشتند را تاراند و پس از آن به عنوان معاون برنامه ریزی، پژوهش و فناوری اطلاعات شهرداری منصوب شد.

بنابر آنچه از گوشه و کنار شهر به گوش می رسد، وضعیت تاسف بار برخی سازمان ها و مدیریت های تحت پوشش این معاون محترم- که با وجود برکناری دوساله- هر روز حادتر می شود، ثمره انتصاب و حمایت بی قید و شرط سیدمرتضی سقائیان نژاد از یک مدیر است.

حمایتی که حتی در زمانی که تخلف مربوط به فرزند ایشان در سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری اصفهان -که به عنوان سرباز وظیفه در این سازمان امریه شده اما در مجموعه ای دیگر مشغول به کار بود و حقوق دریافت می نمود- برملا  گردید، جناب شهردار به جای برخورد با خاطی، رفتاری نشان داد که حبیب الله مرادیان، مدیر سابق اداره حراست شهرداری اصفهان در تاریخ 20/8/1385 مجبور به استعفا و معاون وی برکنار شد.

اینچنین بود که مدیرانی در مجموعه شهری اصفهان متولد شدند که در اینجا مجال پرداختن به آن نیست و به امید خدا در آینده این رسانه بیشتر به ایشان خواهد پرداخت. به نظر می رسد در این باره با اندکی جستجو مصداق های بسیاری توان یافت!

نکته قابل توجه در این زمینه آن است که این اتفاق در حالی رخ داده بود که به نقل از پایگاه خبری آفتاب مورخ 28 فروردین1386، علیرضا دانش‌فر، دادیار محترم شعبه دوم دادسرای نظامی استان اصفهان، در حالی که پیش از آن «در پاسخ کتبی مورخ 5/12/85 خود به نامه مسوول سابق اداره حراست شهرداری اصفهان که با سربرگ سازمان قضایی نیروهای مسلح اصفهان و امضاء و مهر رسمی شعبه دوم دادسرای نظامی این استان نگاشته شده بود، به صراحت از “عکس‌العمل‌های صورت پذیرفته در مقابل گزارشات به حق” وی و “برخوردهای ناشایست و نامطلوب با پرسنل حراست شهرداری”ابراز “تاسف و نگرانی” کرده و در ادامه تاکید نموده که با توجه به “بررسی‌های دقیق و کارشناسانه”این “دادسرا”بر ایشان “اثبات”گردیده که سرباز وظیفه “محسن گلستان‌نژاد” فرزند معاون مالی اداری شهرداری اصفهان با “جعل اسناد و مدارک دولتی و نظامی”توسط برخی از “مدیران ارشد سازمان آتش نشانی و شهرداری اصفهان” سعی در “کتمان حقایق و سرپوش گزاردن بر تخلفات”خود داشته است»، خطاب به دادستان نظامی استان می نویسد: «مرقومه فوق (5/12/85 اینجانب) نظر شخصی بنده بوده و صحت مدعی متن خود نامه و عدم درج شماره رسمی آن است.

وی این مطلب را با تاکید بر اینکه نامه قبلی بر اساس اصرار مدیرمستعفی حراست شهرداری نگاشته شده و نتیجه نهایی منوط به روند رسیدگی پرونده و انجام تحقیقات و صدور قطعی رای رسمی خواهد بود بیان نموده بود که البته نتیجه نهایی پرونده به غیر از تغییر مدیر و معاون حراست شهرداری، برای افکار عمومی به طور کامل شفاف و عیان نگردید!!

در اینجا یادآور می شود اینکه پدر بزرگوار ایشان به عنوان یک معاون ارشد از این اتفاقات در مجموعه شهرداری مطلع بوده یا خیر، بحثی است که از هر جهت که بدان نگریسته شود، “عذر بدتر از گناه” خواهد بود و از طرف دیگر اگر یک فرد عادی در این شهر مرتکب این عمل می شد، برخوردی که با وی می شد چگونه بود و آیا عجالتا افراد عادی مجال چنین اعمالی را دارند یا نه؟!

در طرح کلی این بحث، مثال هایی از این دست فراوان است که به عنوان نمونه مطرح شده، و تحقیق، تامل و نتیجه گیری آن  به منتخبان محترم و مردم عزیز، شریف و شهید پرورمان واگذار می شود.

بر اساس آنچه تاکنون ذکر شد و پیشنهاداتی که جهت انجام تغییرات در مجموعه مدیریت شهری اصفهان بیان گردیده، به نظر می رسد تغییر یا کنار گذاشتن افرادی چون: عبدالمجید باباصفری، مشاور و مدیر دفتر حوزه شهردار(از مدیران قبلی گلستان نژاد)، نوید زندی، مسوول دفتر حوزه شهردار(مسوول دفتر جمالی نژاد در معاونت هماهنگی امور مناطق)، ابوالقاسم گلستان نژاد، مشاور عالی شهردار(معاون پیشین شهرداری در حوزه های اداری- مالی و  برنامه ریزی)، علیرضا صلواتی، معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری(فرزند نوراله صلواتی، عضو شورای شهر)، مهدی آذربایجانی، مدیر امور اداری و رفاه شهرداری، هادی نباتی نژاد، مدیر روابط عمومی شهرداری(برادر همسر اصغر آذربایجانی، عضو شورای شهر)، همایون یزدان پناه، مدیر مرکز کنترل ترافیک شهرداری (از مدیران قبلی گلستان نژاد)، مهدی عقیلی، مسوول دفتر رضا امینی(رییس شورای شهر) و… در دستور کار شورای پنجم قرار داشته باشد، ضمن آنکه گمانه زنی های انجام شده شانس ماندن مهدی جمالی نژاد، شهردار فعلی را  نسبت به ماه قبل کم رنگ تر نشان می دهد که البته اگر شهردار جوان اصفهان بتواند با شورای پنجم به توافق برسد، مطمئنا انجام پاره یا بسیاری از تغییرات یاد شده در دستور کار شورای جدید خواهد بود.

به این مجموعه اضافه کنید مدیران و کارشناسانی که صرفا به واسطه آشنایی و نزدیکی با مدیران فوق در مجموعه شهرداری و شورای شهر اصفهان با هزینه مردم جا خوش نموده اند!

در این زمینه یکی از افراد مطلع در شورای جدید بیان داشته است؛ جوانی که خود را مشاور گردشگری شهردار(یا چنین سمت غیر رسمی) معرفی نموده و گفته می شود به امور بیمه ای نیز ارتباطی دارد، سعی دارد تا با استفاده از رابطه اش با برخی منتخبان جوان شورای پنجم، رای به ابقاء شهردار فعلی بگیرد.

اگر چنین صحبتی صحت داشته باشد، رفتار های این فرد نه تنها کفّه ترازو را به سمت ماندن جمالی نژاد سنگین نخواهد کرد که نشان می دهد وزن لابی گری و وزن کشی در مدیریت شهر اصفهان به جوانان، نوجوانان و در آینده به خردسالان رسیده و خواهد رسید!! در حالیکه”مشک آن است که خود ببوید”، برای ماندن یک مدیر بر سر کار نیز تنها کارنامه کاری وی کفایت می کند چرا که اگر دوباره انتخاب شود، نتیجه کفایت و تخصصش بوده و اگر انتخاب نشود، مطمئنا در جای دیگری مزد لیاقتش را خواهد گرفت.

در پایان بار دیگر از منتخبان محترم مردم در شورای جدید تقاضامندیم مبادا در انتخاب های آتی راه اشتباهی که گذشتگان پیمودند تکرار و نهادینه شود و خدای ناکرده به فرض محال کسانی که به جای تخصص، دانش لازم و کافی و تعهد خدمت به این مردم نجیبب، صرفا در امور انتخابات عزیزان همکاری نموده اند و در پی سهم خواهی مثلا از روابط عمومی یک شرکت صنعتی با کسب چند عنوان و تندیس از مجامعی که خود اسپانسرش بوده اند!، به رده های کلان مدیریت شهر زیبای اصفهان راه یابند.

چرا که چهار سال زمان زیادی نیست و دیر یا زود، فصل داوری مردم فرا خواهد رسید.

این سخن را با وام گیری از بیان ارزشمند شهيد دکتر مصطفی چمران درباره ارزش تخصص و بهره گیری از علم و دانش به پایان برده، با ذکر یک نکته که هدف این رسانه صرف نظر از سلایق سیاسی یا جناحی؛ روشنگری افکار عمومی، بیان حقیقت، آگاه سازی مخاطبان و همکاری و همفکری با مدیران شهری جهت استفاده از نیروهای متخصص و انتخاب های بجا خواهد بود.

امید داریم تا در آینده افق های روشن تری پیش روی مردم عزیز و فهیم شهرمان قرار گیرد. ان شاء الله

“اي خدا! من بايد از نظر علم از همه بهتر باشم مبادا دشمنان مرا از اين راه طعنه زنند”.

[ad_2]

لینک منبع

آموزش و پرورش را باید از نو نوشت!

[ad_1]

کیاست – ایمان محمدی-کودک همین که 6 یا 7 سالش شد دیگر واجب‌التعلیم است، پایان دوره متوسطه حالا نظام جدید باشد، نظام جدیدتر از آن باشد یا هر عنوان دیگر که امروز به آن گفته می شود، تا همان روز که دیپلم می‌گیرد در اختیار بزرگترین وزارتخانه کشور است. آموزش و پرورش نهادی که از دیروز، فردای کشور را در دست دارد، کودکان را تا آغاز جوانی همراهی می‌کند و پا به پا  با خود می‌برد. البته اگر خوب شدند که کار جامعه و خانواده است و اگر هم باب میل نبودند، مقصر آموزش و پرورش است!

وقتی کودک از سن تغییرپذیری گذشت او را تحویل مدرسه می‌دهند تا بیاموزد، از خواندن و نوشتن تا حساب و کتاب، اما انگار یک جای کار لنگ است. دانش‌آموز نامی که است که همان کلاس اول که الفبای نوشتن و خواندن را یاد می‌گیرد بر کودک نهاده می‌شود و تا 18 سالگی با خود یدک می‌کشد.

اما آیا فقط همین رسالت آموزش و پرورش است؟ بخواند و بنویسد و حساب کند یا قرار است برای باقی عمر هم اندوخته همراه خود داشته باشد.

امروز هر کسی در این مملکت است، روزی گذارش به مدرسه افتاده … ، دباغی نیست که گفته شود گذار پوست به آنجا می افتد، بیشتر شبیه یک کارخانه است که وقتی مواد اولیه را تحویل می‌گیرد، آن را با ارزش افزوده به چیزی تبدیل می‌کند که پیشتر نبوده است، گوهر را می‌تراشد و جلا و صیقل می‌دهد، آهن را در کوره می‌گدازد به چکش علم و دانش، صاحب شخصیت می‌کند.

اما آموزش و پرورش امروز حال خوبی ندارد. این نهاد که پرچم کشور را حتی در دورترین نقاط به مرکز با چند دانش‌آموز و یک معلم هم شده، برافراشته نگه می‌دارد، یا در کلاس‌های روباز زبان مشترک همه باشندگان ایران را زنده نگه می‌دارد، دچار ضعف‌های ساختاری و عدیده است.

بخش بزرگی از بدنه دولت را فرهنگیان تشکیل می‌دهند و 15 درصد کل بودجه کشور در حال حاضر صرف آموزش و پرورش می شود. تنها پرداخت حقوق فرهنگیان در آخر هر ماه، بخش بزرگی از این بودجه را می‌بلعد اما در عوض کفاف مخارج معلمان آنها را نمی‌دهد.

مدارس دو نوبته هنوز وجود دارند، البته اگر بتوان نام آنان را مدرسه گذاشت، در بهترین حالت چند کلاس 40 یا 50 متری با 1000 یا دو هزار متر حیاط، نه خبری از زمین ورزش است و نه استخر یا آمفی تاتر و آزمایشگاه مناسب برای هر مدرسه!

امکانات ناکافی برای خیل کودکان و نوجوانانی که قرار است در آینده، چرخ‌های علم و صنعت کشور را بچرخانند.

برای دیدن یک تک یاخته زیر عدسی میروسکوپ، دانش‌آموزان باید صف ببندند و لوازم کمک آموزشی تنها در مدارس هیات امنایی یا غیرانتفاعی دیده می‌شود.

قائدیها مدیرکل آموزش و پرورش اصفهان به همراه دیگر همتایان خود در سراسر کشور، همنوا با وزیر و معاونان این وزارتخانه، هر سال در زمان ثبت نام، صحبت از تحصیل رایگان و لاحق بودن مدیران در دریافت وجه از اولیای دانش‌آموزان می‌کنند.

اما کیست که نداند، پدران و مادران به خاطر ثبت نام یا عدم احساس حقارت و تفاوت فرزندانشان، به هر نحوی که شده فیش‌های کمک به مدرسه یا هزینه‌های فوق برنامه را می‌پردازند.

در مدارس ایران نمره محوری و اصل بودن حفظیات، علی‌رغم تمام یافته‌های قرن بیستمی در آموزش، مانند قرن نوزدهم رواج دارد. دانش آموزان تحقیقات فرمالیته ارایه شده از طرف معلمان خود را در کافی نت‌ها به دست جستجوی محققان غیررسمی و مزدبگیر می‌سپارند تا چند صفحه‌ای را از فضای مجازی، کپی کنند برای رضایت مدرسه و کسب نمره!

معلمان در خارج از وقت اداری برای تامین معاش خود، تن به شغل دوم و سوم می‌دهند، از آموزش خصوصی همان دانش‌آموزان تا آژانس تلفنی یا اداره یک مغازه بستنی فروشی که تا 12 شب کار می‌کند.

دانش‌آموزان هنوز در مدارسی تحصیل می‌کنند که سقف‌هایش آماده است از بار گذشت زمان، خود را به زمین برسانند و ستون‌هایشان خسته از روزگار دراز نگونسار شوند.

هنوز داغی که بر صورت کودکان شین آبادی گذاشته شده، از خاطر‌ها نرفته و خاطره معلمی که جان خود را فدای دانش‌آموزانش کرد در دل ‌ها زنده است.

لوازم گرمایشی غیراستاندارد از چند مدرسه برچیده شده و چند دبستان و دبیرستان فرسوده منتظر بودجه برای بازسازی و نوسازی هستند؟

چند درصد دانش‌آموزان از سوتغذیه رنج می‌برند و به خاطر کمبود کلسیم باید دچار کاهش قد در سن رشد شده اند.

آیا تصاویر مدارس کپری را مدیران نشسته در تالارهای پرتجمل دیده‌اند، مدیرکل‌های دل آسوده، دل خوش به شاخه گل های خوش آمدگویی جشن آغاز سال تحصیلی آیا در مناطق مرزی حضور پیدا می‌کنند و می‌توانند پشت میزهای زهوار در رفته کودکان آنجا بنشینند، البته اگر روی زمین درس نخوانند.

چند مدرسه به شبکه اینترنت مناسب و کتابخانه مجهز است؟ چه تعداد از این دانش آموزان می‌توانند با فراغ بال و همچون همتایان خود در کشورهای پیشرفته و حتی همسایه به سالن مطالعه بروند و با هم‌کلاسان خود در موردی تحقیق و پژوهش کنند؟ اصلا در اکثریت مدارس حتی شهرهای بزرگ، چیزی با عنوان پژوهش و کار دسته جمعی برای دانش‌آموزان معنی شده است؟

هر وزیری که می‌آید نالان از بودجه و نبود امکانات است و چون می‌رود باز هم صورت معلمان است که با سیلی خودشان سرخ نگه داشته است.

درست است که “شمع شدی شعله شدی سوختی” اما آیا “تا هنر خود به من آموختی” هم صادق است، اصلا زمانی برای آماده شدن معلم و دبیر هست تا هنرش را بروز کند و در اختیار فرزندان این مرزو بوم قرار دهد.

کسی نمی‌داند چند مریم میرزاخانی در مدارس کشور این شانس را دارند تا شناخته شوند به واسطه استعدادهایشان و اگر نباشد مزیت مرکزنشینی، کدامشان از پیله آموزش و پرورش سر بر خواهند آورد.

جامعه‌ای که کودکی نکرده، نوجوانی‌اش به حفظیات می‌گذرد برای تعالی و آموختن مهارت زندگی باید به کجا برود؟ مگر کشور چقدر وقت برای از دست دادن دارد آن هم در قرنی که انسان در حال درنوردیدن ابعاد است و برندگان بلیط یکطرفه مریخ، آماده نوشتن خاطرات خود از سیاره سرخ در آینده‌ای نزدیک می‌شوند.

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ممکن است برای دانش‌آموز دبستانی قابل ستایش باشد، اما مگر نظام جدید و طراح آن که آقای نجفی باشد از خاطر نسل‌های دهه شصت و هفتاد رفته است.

آقای نجفی که هنوز تا دری به تخته می‌خورد، نامزد ریاست بر چند وزارتخانه می‌شود، هنوز توانسته پاسخ‌گوی روزها و عمرهای به هدر رفته با آموزش‌های فشرده شده و ناکارآمد

زمان خود باشد که امروز حتی برای دوباره آزمودن، آنچه آموزده شده در نظر گرفته می‌شود.

چگونه است که ادارات اوقاف هر روز سخن از بدهی میلیاردی این وزارتخانه در شهرهای مهم کشور از بابت اجاره موقوفات می‌کند، اما چشم اندازی برای پرداخت آن و رهایی شدن از زیر دین واقفان دیده نمی‌شود.

نقل است در کشور آلمان، پزشکان از کمبود حقوق خود گله داشتند اما صدراعظم آن کشور گفته، از من نخواهید تا برای حقوقی بالاتر از معملمان طلب کنم!

حالا این را بگذارید در برابر تجمعات صنفی فرهنگیان که هرازگاهی از سر ناچاری، درویشی را کنار می‌گذارند و کلاس‌ها را تعطیل می‌کنند، هرچند حس معلمی آنها را وادار می کند تا فرزندان ملت را تنها رها نکرده و دوباره به کلاس‌های خود برمی‌گردند آن هم با جیب‌هایی پر از وعده!

تا حال چند بار مقام رهبری بر ضرورت توجه دولت‌ها به آموزش و پرورش و ارجحیت آن بر همه اقدامات فرهنگی تاکید کرده‌اند؟ آیا فرمایشات ایشان باید به تجارت پوشاک توسط فرزندان وزرا منتهی شود؟

رییس جمهور می‌گوید اگر همه بودجه فرهنگی کشور در آموزش و پرورش کشور هزینه شود، آسیب‌هایی که گریبان فرهنگ و جامعه را گرفته مرتفع خواهد شد، این از آن بایدها و اگرهایی است که به فرموده رهبر معظم انقلاب، مخاطب آنها خود ایشان است.

امروز به طور تقریبی 70 درصد نیروی کار کشور دچار کمبود یا ضعف مهارتی است، کجا باید مهارت آموخته شود؟ بر سر کلاس‌های نظری و با تئوری حل شده یا حل کردن مسایلی که یک ماشین حساب 50 هزار تومانی هم آن را حل می‌کند؟

آموزش فنی و حرفه‌ای به عنوان رکن اصلی مهارت آموزی و تامین نیروی انسانی آموزش دیده (تکنسین) چه خروجی جز برپایی کلاس های فنی حرفه ای در سطح شهرها با شهریه های آنچنانی برای آموزش مقدمات کودکانه‌ای چون استفاده از نرم افزار‌های ابتدایی یا کلاسهای آشپزی داشته است.

وقتی کودکان آسیای جنوب شرقی، نه ژاپن بلکه تایلند و مالزی یا اندونزی در حال ساختن ربات‌ها و منتاژ قطعات رایانه لوحی هستند، دانش‌آموزان ایرانی باید برای دیدن یک ربات در صف بایستند یا والدین آنها ده ها هزار تومان را صرف ثبت‌نام آنها در کلاس‌های فوق برنامه مدرسه کنند که تنها از یک ویدئو پروژکتور فیلم کارخانه ساخت رایانه در چین را پخش می‌کند!

برای ساختن فردا باید به دانش‌آموزان و صاحبان فردای این مرز و بوم نه حفظیات نمره محور را که داشتن اراده برای ساختن، تحقیق و پژوهش علمی در کنار روحیه مسوولیت پذیری و قانون به مثابه ناموس را آموخت!

امروز دیگر دانش‌آموز سر به زیر و ساکت که هیچ مهارتی جز برداشتن کیف مدرسه را ندارد، لازم نیست، آنکه آینده را می‌سازد باید بداند که خود اوست که باید بسازد، و اگر نیاکان این مردم روزگاری چون ابن سیناها و بوریحان‌ها نمی‌خواندن، نمی نوشتند یا به فکر تقلید از آموخته‌های سقراط و افلاطون بودند دیگر علمی پیشرفت نمی‌کرد و ریاضیات و پزشکی پا نمی‌گرفت. آنها نیز باید بیاموزند در عرصه علم و فرهنگ، آتش به اختیار باشند و برای علم و مهارت سر از پا نشناسند، و گرنه همان ‌طور که امروز دیر است، فردا دیرتر خواهد بود، آری؛ آموزش و پرورش را باید از نو نوشت.

[ad_2]

لینک منبع

چرا نظام آموزش و پرورش ایران اصلاح نمی‌شود؟

[ad_1]

آموزش و پرورش ایران دانش‌آموزان بله، چشم قربان‌گو می‌خواهد!

کیاست – ثریا قنبری – آموزش و پرورش ایران سال‌هاست کودکان را در سن 6 سالگی تحویل می‌گیرد و بعد از 12 سال موجوداتی تحویل جامعه می‌دهد که عمدتا توانایی زندگی و تصمیم‌گیری ندارند و در واقع این نظام تمایل دارد دانش‌آموزان بله، چشم قربان‌گو تربیت کند تا در هدایت آنها دچار مشکل نشود. چرا آموزش و پرورش ایران هنوز هم نتوانسته مطابق استانداردهای بین‌المللی و علوم روز دنیا به روز شده و دانش‌آموزان را مطابق زمان خود پرورش دهد؟ سوالی که بسیاری در پی یافتن پاسخی برای آن هستند.

هیچ همتی برای اصلاح نظام آموزشی نمی‌شود

نظام آموزشی ایران، بیش از آن که به پرورش انسان های توانمند برای آینده کشور بینجامد، در حال بازتولید وضع موجود است و این، معنایی جز عقب رفت مستمر در رقابت با جهان ندارد. با این حال و به هزاران هزار تاسف و دردمندی باید گفت که هیچ همتی برای اصلاح نظام آموزشی دیده نمی شود و کودکان و نوجوانان ایرانی، روز به روز در این نظام آموزشی ناکارآمد، فرسوده می شوند و تا آخر عمر، زخم های باقی مانده از مدرسه را با خود حمل می کنند.

خلاقیت برای آموزش و پرورش جزو ارزشها نیست

سارا گلستانی، روانشناس با اشاره به اینکه مدارس ما ویژگی‌هایی دارد که می‌تواند مخرب باشد، گفت: یکی از ویژگی‌های عمده آموزش و پرورش این است که خلاقیت و تفکر مستقل هنوز جزو ارزشها محسوب نمی‌شود و ما برای بچه‌های خلاق هیچ برنامه آموزشی نداریم. در صورتی که دانش‌آموزان بخواهند با آزادی عمل چیزی را یاد بگیرند رفتاری که از سوی مسوولان مدرسه با آنها می‌شود باعث کناره گیری دانش آموزان و طرد شدن آنها می شود. نتیجه این کناره گیری بی اعتمادی دانش‌آموزان به معلمان، مدرسه و نظام آموزش و پرورش می‌شود.

دانش‌آموزان جدید بر اساس ویژگی‌های نسل قبل پرورش می‌یابند

گلستانی گفت: این نارضایتی از مدرسه به علت سیستم چهارچوب‌داری است که بر اساس وقایع هر نسل به روز نمی‌شود، ما داریم کودکان امروز و نسل جدید را با ویژگی‌ها و باید و نبایدهای نسل‌های قبل پرورش می‌دهیم، این سیستم به طور قطع پاسخگو نیست و ارتباط دانش‌آموز و مدرسه تیره می‌شود چون بر مبنای درک متقابل نیست. وقتی در سیستم آموزش و پرورش، برنامه ریزی به گونه ای باشد که نیاز دانش آموزان در آن در نظر گرفته نشود و نیاز به فرار کردن از آن سیستم در دانش‌آموزان پیش بیاید این فضا سرشار از اضطراب و فشار خواهد شد.

کمبود منابع مالی نخستین چالش آموزش و پرورش

مهدی بهلولی، کارشناس آموزش و پرورش گفت: در یک آسیب شناسی کلی از آموزش و پرورش، نخستین مشکل، کمبود منابع مالی است و نخستین دغدغه وزیرآموزش و پرورش و مدیران مدرسه مناطق جبران کسری بودجه است تا بتوانند حقوق معلمان را پرداخت کنند، در آموزش و پرورش 98 درصد بودجه، صرف حقوق معلمان می‌شود و در واقع چیز دیگری برای کیفیت بخشی به آموزش و انجام کارهای نوین باقی نمی‌ماند.

آموزش و پرورش دچار روزمرگی شده است، فضای مدرسه غم‌بار است!

مهدی بهلولی اظهار داشت: آموزش و پرورش ما دچار روزمرگی شده و بیشترین دغدغه مدیران مدرسه این است که بتوانند قبوض خود پرداخت کرده و مشکلاتی از این دست را حل کنند. در این صورت دغدغه چندانی برای مدیران باقی نمی‌ماند تا بتوانند کارهای نوین در آموزش انجام دهند و آن را از حالت کسل کننده دور کرده و فضا را شاد کنند. فضای مدارس ما از فضای تلویزیون غم‌بارتر است، تلویزیون گاها برنامه‌ها و موسیقی شاد پخش می‌کند اما اگر همان موسیقی در مدرسه پخش شود با مدیر برخورد می‌شود.

دبیر ریاضی دبیرستان‌های تهران گفت: خواست جامعه مدنی فرهنگیان و جامعه مدنی کشور این است که فشارهایی باید به آموزش و پرورش وارد شود تا این نهاد با سرعت بیشتری حرکت کند.

آموزش و پرورش تنها یک تصمیم گیرنده دارد، دستور از بالا صادر می‌شود

بهلولی افزود: بحث تمرکز مشکل دیگری است که سد راه آموزش و پروش قرار دارد، اگر بخواهیم آموزش و پرورشی به روز داشته باشیم باید مدرسه، معلم و مدیر با توجه به منطقه‌ای که مدرسه در آن قرار دارد تصمیم گیرنده باشند و امکان و انعطاف لازم را در برنامه‌ریزی لحاظ کنند اما اینگونه نیست و در آموزش و پرورش ما یک مرکز تصمیم‌گیری در وزارتخانه هست که از بالا دستور می‌دهد و دیگران هم باید اعمال کنند.

آموزش و پرورش ایران فقط می‌خواهد “چشم” بشنود

بهلولی گفت: آموزش پرورش ما القایی است، تحلیلی نیست، مدرسه باید از امکانات بیشتری برخوردار شود، در تصمیم گیریها معلم و مدیر و خانواده‌ها هم باید مد نظر قرار گیرند، در کشورهای پیشرو در آموزش مانند فنلاند و ژاپن طرح‌هایی که پیاده می‌کنند در راستای تمرکز زدایی از تصمیم‌های آموزشی است. در فرهنگ رسمی، فضای مدارس ما با فضای جامعه و خانواده بسیار تفاوت دارد و این به خاطر این است که ما فکر می‌کنیم می‌توانیم از بالا تصمیم بگیریم، دستور بدهیم و دیگران چشم بگویند.

برای تغییر در نظام آموزش و پرورش به گروه متخصصان نیاز داریم

سارا گلستانی گفت: تغییر در برنامه‌های آموزشی نیاز به گروه متخصصان آموزشی، ابزار و تکنولوژی آن و افراد مجرب و دنیا دیده دارد، تا در برنامه‌ریزی از تجارب دیگر کشورهای دنیا هم استفاده کنند. علاوه بر آن یک تیم قوی روان‌شناسی نیز باید حضور داشته باشد که تمام جنبه‌های روانشناسی مانند روان‌شناسی رشد، خانواده، تربیتی و دیگر شاخه‌های آن در نظر بگیرد. این تیم با در نظر گرفتن نیازهای رشدی واقعی در هر گروه سنی و مسایل واقعی خانوادگی باید برنامه‌ریزی شود.

یک گزینه باز، برای اتفاقات قومی و منطقه‌ای

گلستانی افزود: یک گزینه باز نیز باید در نظر گرفته شود تا اتفاقات منطقه‌ای، قومی و تفاوتها قابلیت جایگزینی داشته باشد تا چنین مدارسی بتوانند بر اساس تواناییهای دانش‌آموزان تغییرات لازم را ایجادکنند. در واقع گام اول در تغییر نظام آموزشی، نگاه فراچهار چوبی یا با چهارچوبهای جدید و به روز است که اجازه خلاقیت را در سیستم برنامه‌ریزی در نظر بگیریم. برنامه‌ای باید ریخته شود که آزادی و خلاقیت در سیستم نظام کشته نشود.

هنوز به اهمیت آموزش و پرورش پی نبرده‌ایم

گلستانی با اشاره به اینکه چرا نظام آموزش و پرورش ایران مطابق استانداردهای جهانی به روز نمی شود سوالی است که مسوولان مربوطه باید به آن پاسخ دهند، اظهار داشت: وقت، انرژی و بودجه کافی برای این امر در نظر گرفته نمی‌شود و دلیل آن نیز این است که ما هنوز به میزان اهمیت آموزش و پرورش کودکان برای شکل دادن آینده موفق برای جامعه پی نبرده‌ایم.

آموزش و پرورش ایران، آنچه یاد می‌دهند و آنچه یاد نمی‌دهند

علاوه بر درسهایی که در مدارس به کودکان آموزش داده می‌شود و خروجی آن نیز خیل عظیم فارغ التحصیلانی است که نوشتن یک نامه اداری ساده را نیز بلد نیستند، یک روزنامه انگلیسی و عربی را نمی‌توانند بخوانند، حال بماند آنچه به بچه‌ها یاد نمی‌هند: مهارت های زندگی، امید، خلاقیت، مذاکره، قدرت حل مساله، مدارا، تعاملات اجتماعی و… به همه این فجایع بیفزایید فضای حاکم بر نظام آموزشی را که آمیزه‌ای از استرس، اضطراب، تحقیر، تولیدحس ناتوانی در بچه‌ها، ایجاد ارزش‌های کاذب در دانش‌آموزان و خانواده‌هاست، فضایی که نه تنها بچه‌ها قربانی بی چون و چرای آنند، که خود معلمان نیز در این فضای مندرس، در رنج دایمی‌اند.

مادام که نظام آموزشی اصلاح نشود، همه کارهای دیگر در این کشور، کوبیدن آب در هاون است.

[ad_2]

لینک منبع

تعلیم و تربیت به سبک دوران امیر کبیر در اصفهان

[ad_1]

کیاست – متین فیروز آبادی – چند سالی است که مدارسی نامدار در اصفهان مشغول به فعالیت شده‌اند، مدارسی که مشهور به آموزش‌ها ویژه و سطح بالا و به دست آوردن نتایج ممتاز و رضایت بخش برای دانش آموزان شده‌اند، مدارسی که مدعی هستند در کنار آموزش‌های متداول مدارس کشور تحت سیستم آموزش و پرورش برنامه‌های تعلیمی و تربیتی خاص به همراه روش‌های مخصوص به خود و البته موثر برای بالا بردن رشد درسی دانش آموزان دارند.

این مدارس که عمدتا نامهای اهل بیت(ع) و نام‌های دارای قداست و احترام و یا نام‌های علما، مشاهیر و بزرگان علمی و دینی را یدک می‌کشند در کنار مصاحبه‌های مختلف که کم از مصاحبه ورودی حوزه علمیه ندارد و همچنین آزمون ورودی استرس‌زای کنکور مانند اقدام به جذب دانش آموزان مستعد و تلاش‌گر و البته اغلب تحت فشار خانواده برای درس خواندن فشرده و توربو می‌کند.

اما کاش ماجرا به همین آزمون ورودی و مصاحبه پیچیده و همین استرس‌هایی که به دانش آموز برای این رقابت بزرگتر از سن او و استرس‌ها تالی تلو استرس دانش آموز برای خانواده ختم به خیر می‌شد، مهمترین استرس اینجا است که این نام‌های مقدس نهاده شده بر مراکز آموزشی که امروزه برند شده و به شهرت رسیده‌اند یک شرط مهم پشت خود مخفی کرده‌اند تا دانش آموز لازم داشته باشد پس از رنج و تلاش بسیار و گذارندن بخشی از تعطیلات تابستانی به درس خواندن و مطالعات دینی و اطلاعات عمومی و هوش و غیره برای قبولی در این مراکز، دست به دعا برداشته برای پدر خود پولی هنگفت طلب کند، مبلغی که مدارس مشهور اصفهان برای تعلیم و تربیت با قالب عمدتا دینی و مذهبی طلب می‌کنند که بسته به مقطع تحصیلی تا سقف 15 میلیون تومان نیز می‌رسد و در پایین‌ترین مقاطع حداقل 3 میلیون تومان است، جدای از مبالغی که در طول سال برای کلاس‌های تقویتی و جنبی که مدرسه ارایه می‌دهد و در اختیاری بودن آن نوعی جبر نهفته است چرا که برخی مدارس ظاهرا هنری ندارند جز این کلاس‌های فشرده که هر کسی توانایی برگزاری آن خارج از سیستم آموزشی متداول مدارس را دارد.

اینجا است که سوالی مهم به ذهن انسان متبادر می‌شود، اگرچه تجربه ثابت کرده است چندان کسی در سیستم آموزشی کشور پاسخگوی این سوالات نیست. آیا واقعا این مراکز آموزشی با نام‌های مقدس و بزرگشان به دنبال تعلیم و تربیت نسل آینده ساز کشور و رشد فرهنگی، مذهبی و علمی و در نهایت شکوفایی این دانش آموزان هستند یا این نام‌های زیبا و ژست‌های مذهبی تنها برای جذب خانواده‌های دانش آموزان و ورود آنها به این مراکز و کسب درآمدهای سرشار است.

سوال دیگری که می‌توان مطرح کرد این است که آیا آموزش و پرورش بنابر اصل سی‌ام قانون اساسی تا چه اندازه در رایگان بودن فرآیند آموزشی تا پایان مقطع متوسطه صادقانه و مجدانه عمل کرده است و آیا این موضوع با دسته بندی مدارس به این سبکی که امروزه در اصفهان شاهد هستیم و این رشد روز افزون برندهایی که گویا تحصیل خارج از آنها به عنوان عدم تربیت و تعلیم صحیح تلقی می‌شود تا چه حد با آموزش و پرورش رایگان تا پایان مقطع متوسطه همخوانی دارد و یا اینکه آیا اساسا آموزش و پرورش توانایی ارایه دوره های تحصیلی نظیر این مراکز آموزشی را ندارد که هیچ مدرسه دولتی و ارزان قیمتی در این زمینه شکل نگرفته است؟

ضمن اینکه این حجم از فشار درسی که از مدرسه به خانه و از خانه به مدرسه منتقل می‌شود و همواره همراه دانش آموز است باید مورد بررسی قرار بگیرد تا مشخص شود اصلا مبنای علمی داشته و آثار و پیامدهای آن در دراز مدت و کوتاه مدت به چه صورت است؟ آیا این امکان وجود دارد که در کوتاه مدت این فشارها اثربخش باشد و در بلند مدت یعنی در مقاطع تحصیلی عالیه موجب افت علمی و تحصیلی اشخاص شود؟ ضمن اینکه به دلیل برخورداری از زمینه فرهنگی مذهبی این مراکز آیا اثری به روی اعتقادات و باورهای دانش آموزان حاضر در این مراکز در بازه زمانی کوتاه و بلند مدت دارد یا خیر؟

از این دست سوالاتی که مطرح شد بسیار است، اما اینکه امیر کبیر پس از آن همه تلاش بی چشم داشت برای ایجاد فضای آموزشی و فرصت تعلیم و تربیت یکسان برای همه اقشار جامعه آیا اکنون با این شرایط آسوده خفته است یا خیر نیز سوال مهمی است که به ذهن نگارنده متبادر شده است.

در پایان باید یک بخش مهم این معضل را متوجه خانواده‌هایی کرد که یا با داشتن توان مالی و یا با زحمت بسیار به درخواست‌های مالی این مراکز آموزشی لبیک گفته و موجب شده‌اند سال به سال چند برابر تورم و گرانی همیشگی کشور این برندها که به لطف همین مردم مشهور شده‌اند درخواست مبالغ بیشتری داشته باشند، مبالغی که اگر خانواده‌ها با چشم و هم چشمی و عدم توجه به اقشار ضعیف‌تر از همان اول به آن تن نمی‌دادند به طور قطع امروز شاهد قریب به نجومی شدن آنها نبودیم.

[ad_2]

لینک منبع

شهر در تسخیر موتورسواران

[ad_1]

کیاست – مهدی برزین– چراغ سبز می شود، پیاده ها خیز برمی دارند برای آن طرف خیابان، عاطفه هم همراه بقیه کمی عقب تر که موتورسوار میان سالی ترمزکشان از بیخ گوش عاطفه می گذرد، البته این دختر هم از آن توریست های بخت برگشته نبود که فیلم هایشان، موقع رد شدن از خیابان های اصفهان با تهران و علی برکت الله، بسیاری شهرهای کشور دست به دست می شود. همان گردشگرانی که از استرس موتورسیکلت ها مثل یویو تا وسط خیابان میروند و عقب می پرند، فیلم هایی که دل بسیاری را شاد می کند و آنها را نسبت به توانایی های فراتوریستی خودشان در گذر از عرض منطقه جنگی، امیدوار می کند.

عاطفه  می گوید به خیر گذشت و می گذرد تا چند دقیقه بعد در پیاده رو یک موتوری بخت برگشته که فقط گوشه فلزی جعبه بارش به دخترخانم خورده بود و بیچاره را زهره ترک کرده بود، آماج همه کلمات قصاری شد که دختر از شدت شوک به زبان می آورد.

موتوری بیچاره مثل دیگر همکاران خود برای فرار از ترافیک خیابان، در حال استفاده از خطوط امن پیاده رو بود و این حادثه هم بخاطر بی احتیاطی دخترخانم رخ داده است. غفلت او ممکن بود باعث یک حادثه دردناک بشود که سالها کار دست هر دوی آنها می داد.

این حادثه و تجربه برای بسیاری از ایرانیان آشناست. خانواده های زیادی با موتور درهردو سمت قضیه، تلخی ها کشیده اند و همیشه در آمار پزشکی قانونی یکی از عوامل اصلی مرگ یا نقص عضو مرتبط با این وسیله نقلیه اعلام می شود.

گاهی پیش می آید که نیروی انتظامی شروع می کند به موتورگیری، نداشتن کلاه ایمنی، نقص مدارک یا پلاک از دلایل توقیف موتور است، موتورسیکلت هایی که اگر در یک آزمون ایمنی معتبر بین المللی شرکت کنند، به صفر بدهکار می شوند.

راکبان این وسایل نقلیه به صورت عمومی هیچ قانونی را گردن نمی گذارند، در پیاده رو لایی میکشند، خط عابر پیاده و چراغ راهنمایی را نادیده گرفته و خیابان یک طرفه خوراکشان است.

وارد بزرگراه ها می شوند، از همه سوراخ  و سنبه های شهر سردر می آورند و وقتی مثلا زن و شوهر مسنی در حال پیاده روی هستند، در فضای سبز یا راه مخصوص پیاده، سر و کله آنها پیدا می شود.

آلودگی صوتی دیگر معضل موتورسیکلت است، انگار که کارخانه های تولیدکننده این وسایل قصدشان نابودی شهروندان از طریق سر و صدا می باشد و اگر هم محدودیتی به دلیل وجود بیمارستان یا مدارس ابتدایی در نقطه ای برای آنها وجود داشته باشد با کمال میل آن را در هم می شکنند.

پلیس یکی از نهادهایی که همیشه در اطراف ماجرای موتورسیکلت مورد اشاره عموم است، اینکه چرا جلوی آنها را نمی گیرد و فقط به خواباندن موتور قناعت می کند؛ بعضی اصل شماره گذاری موتورسیکلت ها را زیر سوال می برند و می گویند با این حجم کشته و مجروح یا اثرات منفی راندن آنها، می پرسند چرا باید اصلا اجازه حرکت به این وسایل خطرناک داده شد؟

نیروی انتظامی در بزرگراه ها برای تعقیب متخلفان دارای محدودیت است و صحیح هم هست اما در شهر که نه! اگر با ورود آنها به پیاده رو برخورد کند، یا بدون گذراندن دوره های آموزشی موتور و گواهینامه آنها را آزاد نکند و برای تکرار تخلفات، جریمه های نقدی به مبلغ خود وسیله نقلیه وضع کند، کسی جز موتورسیکلت سواران متخلف ناراحت نخواهد شد.

نیروی انتظامی می تواند برای همه کسانی که خواهان گواهینامه موتورسیکلت هستند، تور بازدید از پزشکی قانونی و سردخانه آن، اورژانس های حوادث، و حضور در آسایشگاهها و مراکز نگهداری و درمان یا توانبخشی حادثه دیدگان از موتورسیکلت را برگزار کند، و آن را جزو شرایط کسب گواهینامه قرار دهد.

مماشات و آسانگیری به دلایلی چون سن بالا یا نوع کسب و کار یا وسیله تامین معیشت یکی از ایرادات در عملکرد نیروی انتظامی و به خصوص معاونت راهنمایی و رانندگی آن است که اغلب مورد سو استفاده متخلفان و کاهش آسایش مردم می شود.

اما در کنار نیروی انتظامی که وظیفه سنگینی بر عهده دارد و البته زحمات بسیاری هم متحمل می شود، باید یک مرحله بالا رفت. مسوولیت نهادهای اقتصادی و برنامه ریزانی که اجازه احداث کارخانجات تولید موتورسیکلت به خاطر دستگاه چاپ اسکناس بودن آن برای بعضی اشخاص، را صادر می کنند.

چگونه می شود بین موتورسیکلت مخصوص حمل و نقل درون شهری با گشت و گذار برون شهری، جاده ای یا مخصوص پیست مسابقه تفکیک قایل نشد و بیشتر این کارخانه ها در حال تولید انواع موتورهای بدون هیچ ایمنی، محافظ زانو و  آلارم محدویت سرعت هستند.

برای متنوع کردن منابع انرژی این وسایل نقلیه چه تدبیری اندیشیده و آیا در قبال این همه آلودگی صوتی، محیط زیستی و خلل در آسایش روانی شهروندان، هیچ کدام از آقایانی که در وزارتخانه صنعت و معدن مسوول صادر کردن مجوز واردات قطعات پیش ساخته یا احداث کارخانه بوده اند به این موارد فکر کرده است. اتاق بازرگانی به عنوان برنامه ریز بخش خصوصی با این همه کمیسیون و کارشناس که مدام در حال پایش عملکرد خودشان و برگزاری سمینار هستند در یکی از سمینارهایشان به آسیب شناسی حضور این همه تولیدکنندگان بی کیفیت دربخش تولید پرداخته اند؟

کمیسیون محیط زیست اتاق بازرگانی در مقابل تولید آلودگی موتورسیکلت ها در دوره تولید، استفاده و سپس معدوم شدن آنها چه تدبیر و حساسیتی به خرج داده است؟ کدام تحقیق مستقل و بی طرفانه علمی را در مورد تاثیرات یا تدابیر ورود انرژی پاک برای مصرف موتورها یا نحوه تولید آنها انجام داده است؟

چه کسی قرار است از کارخانه ها و صدمات ناشی از تولیدات آنها شکایت کند و پیگیر باشد، آیا مدعی العموم می تواند از آنها حساب بخواهد و چگونه خواهد توانست برای جبران خسارات عمومی شهروندان از آنان مطالبه حق کند.

شهرداری ها به عنوان یکی از بازیگران اصلی صحنه مدیریت شهری با در اختیار داشتن خانه های فرهنگ و فرهنگ سراها و دستگاه عریض و طویل سازمان فرهنگی شهرداری ها می توانند نقش بزرگی در فرهنگ سازی استفاده از موتورسیکلت و برنامه ریزی برای نسل های آینده ایفا کنند. مدیریت سخت افزاری اماکن عمومی و فضاهای شهری در اختیار این نهاد است.

شهرداری خود باید در برابر ورود موتورسواران به پارک ها و اماکن عمومی پاسخگوی شهروندان باشد، شهر تنها ساختن پل و بزرگراه نیست. آنچه در رگ های این کالبد جریان دارد مهمتر از همه چیز است. شهری که خلاق نامیده شده یا معروف به صنایع دستی است در کنار شهرهایی که سازه های چند هزار ساله خشت و گلی آن به عنوان میراث جهانی ثبت شده، چگونه می تواند این همه القاب را با خود یدک بکشد و سر در آن را با اسامی و صفت های دهان پرکن بزک کند، اما از مهار موتورسوران و جولان آنها در شهر در کنار همه آلودگی ها و نازیبایی هایی که ایجاد می کنند، ناتوان باشد.

اینجا شهرداری و شورای شهر، اتاق های فکر و برنامه ریزان مقصرند که در حداقل ده سال گذشته و با حاد شدن مشکلات موتورسواران، نتوانسته اند هنوز به درک مشترک و ره یافت قابل اجرایی برای رفع این معضل برسند.

جواب گردشگرانی که برای سیر و صفا به این کشور می آیند و با خرج کردن پول های خود، چرخ خدمات گردشگری و گردش مالی آنها را می دهند، را چه کسانی می دهند؟ شهردار یا شورای آن و یا مدیریت شهری با همه نهادهای آن یا ادارات کل دولتی نهادهای بخش خصوصی و تولیدکنندگان این همه ارابه دوچرخ مرگ؟

این گردشگران همان ها هستند که پشتوانه مالی پرداخت بخش عظیمی از مالیات و عوارض اصناف و مشاغل مرتبط با گردشگری را تامین می کنند، آیا این وضعیت نابهنجار هدیه خوب و مهمان نوازانه به آنها است؟

آموزش و پرورش و دیگر نهادهای فرهنگی که بودجه های کلان می گیرند، آنها که به نام گسترش فرهنگ ترافیک سمینار و همایش برگزار می کنند، بیایند و پاسخ بدهند چند موتورسوار مقید به قانون تربیت کرده اند؟

کدام یک از این همه عنوان داران مدعی، در بالا بردن سطح هنجارپذیری شهروندان از دوره کودکی برنامه ریزی کرده اند یا آن را ارایه کرده اند؟ پس جریمه ها و هزینه های شماره گذاری و انتقال این همه وسیله نقلیه و عوارض و مالیات تولید کننده  به کجا میرود؟ درکدام جیب می رود و برون داد آن چیست؟

هنوزکلاه ایمنی و موتورسیکلت های برقی جای خود را باز نکرده است. اولی با وجود اجبار قانون، ابتر مانده و دومی به خاطر با صرفه بودن و ارزان تربودن محصولات غیر استاندارد مورد استقبال قرار نگرفت.

با این همه یک روز باید این وضع خاتمه پیدا کند، نیاز شهر بریدن از همه آلودگی های زیست محیطی و روی آوردن به شخصیت واحد شهری کنار آموزش و فرهنگ سازی مداوم در این زمینه است که همه دستگاه های شهری و خود شهروندان در برابر آن مسوول هستند.

[ad_2]

لینک منبع

وقتی سر و کارم به اداره ای افتاد

[ad_1]

منصور تابان – برای کار بسیار ساده ای به اداره ثبت احوال یکی از شهرستان ها مراجعه نمودم. از این قرار که پدرمان 8 سال قبل فوت نموده، شناسنامه اش هم مفقود شده. اداره ثبت احوال با مراجعه به بایگانی اعلام دارد که من و برادرم فرزندان پدرم به نام … هستیم.

در اداره گفتند رییس باید دستور دهد. به ربیس مراجعه و درخواست کتبی را تقدیم نمودم. رییس فرمودند ما به اشخاص و نامه ی اشخاص جواب نمی دهیم، باید دادگاه یا شورای حل اختلاف بنویسند تا اعلام نماییم. به شورای حل اختلاف مراجعه نمودم، مرا به وکیل مستقر در دادگاه رجوع دادند. وکیل گفت: رییس ثبت احوال می تواند طبق ماده 9 قانون ثبت احوال به درخواست مراجعان جواب دهد.

برگشتم و پیام وکیل را به رییس ثبت احوال گفتم. رییس ثبت احوال گفت: من جواب شما را دادم، از آنجا که گفتم باید نامه بیاوری. اصلا وکیل چکاره است که برای من تکلیف معین می کند. برگشتم به شورای حل اختلاف که چه کنم. گفتند 110 هزار تومان بریز به حساب و دادخواست بده تا نامه داده شود. گفتم گرچه درخواست انحصار وراثت نمی خواهم، اما اگر 110 هزار تومان بدهم کارم انجام میشود؟ گفتند: بله، جواب شما پس از سیر 15 روزه الی 3 ماهه داده خواهد شد. گفتم من دو روزه می خواهم، مشکلم حل نمی شود.

 ناچار برگشتم به رییس ثبت احوال گفتم چه کنم؟ رییس گفت من سرم نمی شود. همان که گفتم، از شورا یا دادگستری باید نامه بیاوری. به دادگستری رفتم، این بار خدمت رییس دادگستری، که چه کنم. رییس دادگستری گفتند کارهای ما نامه ای نیست، باید پرونده شود تا روی آن اقدام گردد. گفتم آقای رییس، برای کار کوچکی که من و برادرم فرزند این پدر هستیم یک استعلام می خواهم، اینقدر تشریفات برای چه؟

رییس دادگستری، مرد محترم و بزرگوار، ذیل نامه من به اداره ثبت احوال نوشت: طبق مقررات اقدام نمایید و مهر و امضای رییس دادگستری. برگشتم به ثبت احوال، این بار خوشحال، رییس نامه را دید، سر بالا انداخت که من کار غیر قانونی انجام نمی دهم، رییس دادگاه کیست که به من دستور دهد. گفتم آقای رییس، من درخواست غیر قانونی ندارم. من که نمی گویم بنویسید که من و برادرم فرزندان شخص دیگری هستیم که غیر قانونی باشد!!! همان پدر واقعی که در بایگانی شماست. این درخواست غیر قانونی نیست. رییس گفت: من این حرفها را نمی دانم، من کار غیر قانونی انجام نمی دهم.

کارم انجام نشد. آمدم بیرون. رفت و آمدها، تلاش ها، شلوغی راهروها و اتاقها، ارباب رجوع ها، معطلی ها، صدمات و زحمات این چند روزه جلوی چشمم آمد. خواستم فریاد بزنم که آی مردم، آی حضرات، در این شهر برای این که یک نامه بگیرم که من و برادرم فرزند این پدر هستیم چه کنم؟ ولی فریاد را در گلوی خود نگه داشتم و پیش خود گفتم خدا به داد آن مردمی برسد که کارها و گرفتاری های پیچیده و مهمی در این ادارات دارند که باید صبر ایوب و اعصاب پولادین داشته باشند.

آیا مشکلات ما، مشکلات مدیریتی است؟ آیا مشکلات نارسایی های قانونی است؟ مشکل قوانین خشک و بی روح و غیرقابل انعطاف است؟ قوانین مته به خشخاش است؟ بوروکراسی است؟ دیوان سالاری است؟ آیا سیستم اداری ناکارآمد است؟ آیا مشکل عدم اراده برای انجام کارهای مثبت برای مردم؟ و یا … شعارها چه معنی دارد؟ تکریم ارباب رجوع چه؟

یک مرد سالمند 75 ساله با موی سپید را برای درخواستی بسیار کوچک و پیش پا افتاده که بنویسید فرزند پدرم هستم چقدر دواندند و انجام ندادند. امروزه در جامعه ی ما، نه محبتی مانده، نه حرمت سالمندان و نه تفکر و اراده ای برای یافتن راه انجام کار مراجعان. شما بفرمایید چه باید کرد ؟

[ad_2]

لینک منبع

افزایش خیریه‌های زیرزمینی در ایران!

[ad_1]

تعداد خیریه‌ها باید کاهش یابد…

کیاست – ثریا قنبری– می‌گویند موسسات خیریه برای کمک به نیازمندان، بیماران، آسیب‌دیدگان و بسیاری از افراد خواهان کمک در کشور تاسیس می‌شود، می‌گویند خیریه‌ها زمینه تحصیل و آموزش دانش‌آموزان و دانشجویان را فراهم می‌کند، ایجاد اشتغال می‌کند، وام می‌دهد، جهاز دختران دم بخت را فراهم می‌کند، اطعام می‌دهد، می‌گویند موسسات خیریه وارد کار شده است تا فقر را کاهش دهد، بیکاری را کم کند، کودکان و جوانان را خوشحال کند، می‌گویند موسسات خیریه که با نام ائمه اطهار (ع) مزین شده است می‌تواند طبق سنت ائمه(ع) غمی از چهره غمناک رفع کند، اما آیا موسسات خیریه در ایران با وجود کثرت تعدادشان موفق شده‌اند به اهدافی که برایشان تعیین شده دست یابند؟ آیا همان طور که پیامبر(ص) و امامان ما پنهانی و با حفظ عزت نیازمندان، از آنها دستگیری می‌کردند می‌توانند غرور مددجویان خود را حفظ کنند؟

چرا بنگاه‌های خیریه بیشتر تبدیل به “بنگاه گداپروری” شده است؟ چرا با وجود تعداد بسیار زیاد موسسات خیریه در کشور همچنان فقر و گرسنگی و بیکاری در کشور بیداد می‌کند، مگر نه این است که به موسسات خیریه با نیت کمک به نیازمندان مجور می‌دهند پس نتیجه چه شد؟ نامگذاری موسسات خیریه با نام ائمه معصومین (ع)، بررسی اقدامات و فعالیت‌های تخصصی و غیر تخصصی در این مراکز، موفقیت و عدم موفقیت این موسسات و بررسی دلایل آن، بود و نبود خیریه ها، راهکارهای موفق شدن در این مراکز، ارگان های صدور مجوز و پاسخ به این سوال که آیا بهتر نیست موسسات خیریه در کشور کاهش یابد و تنها موسساتی به کار خود ادامه دهند که به صورت تخصصی فعالیت کرده و امورات خود را به بهترین نحو انجام دهند در این گزارش بررسی می شود.

نامگذاری خیریه ها به نام ائمه اطهار(ع) درست یا غلط

کارشناس مسایل مذهبی و استاد دانشگاه در این زمینه به خبرنگار کیاست گفت: یکی از مسایل مهمی که در اسلام به طور مفصل به آن پرداخته شده نامگذاری خوب و مفید است، به این معنا که ما در انتخاب نامها دقت داشته باشیم که هم پیامهای اخلاقی و انسانی داشته باشد و هم اهداف ما را تبیین کند.

سید حسین خادمیان با بیان اینکه در امور خیریه ممکن است خیران نظرشان این باشد که با نام ائمه معصومین موسسه خود را تبرک کنند، اظهار داشت: نامگذاری خیریه با نام ائمه معصومین تنها به یک نیت ختم نمی‌شود بلکه باید به مسایل فقهی آن نیز دقت کنیم، طبق فتوای بسیاری از علما لمس اسامی الهی و ائمه معصومین(ع) حرام است، اما در سربرگ‌های خیریه‌ها نام موسسه که نام یکی از امامان است و لمس آن اشکال دارد دیده می شود، فتوای مقام معظم رهبری نیز این است که لمس اسما ائمه معصومین (ع) بدون طهارت و وضو اشکال دارد و کسی که می‌خواهد خیریه ای دایر کند نه تنها به مسایل مالی و آموزش و فرهنگی بلکه به احکام فقهی نیز توجه داشته باشد. بسیاری از مردم وضو ندارند و ما با چنین نامگذاری در افراد تکلف ایجاد می‌کنیم و بهتر است از این کار اهتراز کنیم و جنبه‌های روحی و روانی آن را نیز در نظر بگیریم چرا که وقتی کسی از موسسه خیریه‌ای با نام ائمه معصومین (ع) کمک می‌خواهد و چیزی دستگیرش نمی‌شود می‌گوید فلان امام به من کمک نکرد…!

کارشناس و سخنران مسایل مذهبی گفت: در نامگذاری موسسات خیریه باید هم جنبه‌های مثبت و هم جنبه‌های منفی آن را در نظر گرفت که اگر کسی به این موسسات مراجعه کرد و موفق به دریافت کمک نشد چه تبلیغ بدی برای خیریه می‌شود و چه تبعاتی نیز برای افراد خواهد داشت. این نامگذاری نشان می‌دهد که ما به تذکر پیامبر اسلام و ائمه معصومین (ع) در انتخاب اسما صحیح و مناسب و تمام ابعاد آن توجه نکرده‌ایم، چرا که برخی اسما یک بار منفی ایجاد می‌کند، وقتی اسمی انتخاب می‌کنیم باید احترام آن را نیز حفظ کنیم، خیریه‌ای که اسم ائمه اطهار(ع) را دارد حرمتش حفظ نمی‌شود و ممکن است باعث بیزاری مردم از دین و آیین و اسامی مطهر شود و زمینه هتک حرمت را فراهم کند.

از اسامی ائمه اطهار(ع) به عنوان حربه استفاده می‌کنند

موسس و مدیر خیریه علوی مشهد گفت: مردم ما به شدت به نام ائمه اطهار(ع) و امامان تعصب دارند، یکی از راهکارهای پول جمع کردن کسانی که خود را خیر می‌دانند نیز از این است که از نامهای امامان به عنوان یک حربه استفاده می‌کنند، این مساله به جهاتی خوب و به جهاتی بد است.

خطب الله شاهچراغیان افزود: کار خیر در جامعه ما فرهنگ سازی نشده است؛ وقتی مردم به خیریه‌ها پول می‌دهند و می‌بینند که هنوز هم گدا داریم اعتقاداتشان سست می‌شود و می‌گویند در پوشش اسلام چه کارهایی که نمی‌کنند.

کثرت خیریه‌ها، تقلیل کمک‌ها

در کشور اسلامی ایران، موسسات خیریه بسیار زیادی در حال فعالیت است و هنوز هم به تعدادشان افزوده می‌شود، ارگان‌هایی مانند بهزیستی، کمیته امداد، اداره اوقاف، وزارت ارشاد، تبلیغات اسلامی و حتی نیروی انتظامی متولی صدور مجوز به کسانی هستند که می‌خواهند موسسه خیریه‌ای را راه‌اندازی کنند، این مجوزها بدون تحقیق و بررسی کامل صلاحیت‌های فردی و اجتماعی موسس صادر می‌شود، فعالیت خود را آغاز می‌کند، از مردم و بسیاری خیران دیگر پول می‌گیرند اما این پولها صرف چه کسانی یا صرف چه چیزهایی می‌شود، با وجود این همه موسسه خیریه چرا هنوز فقر در کشور بیداد می‌کند، چرا تاثیرش را در کاهش بیکاری ندیده‌ایم، چرا هنوز هم دانش‌آموزان بسیاری هزینه تحصیل ندارند، بیماران بسیاری پول درمان ندارند، پس مجوز تاسیس آن همه خیریه چه شد، موسسات خیریه چه می‌کنند که هنوز با مشکلات بسیاری در این زمینه دست و پنجه نرم می‌کنیم؟

مدیر موسسه علوی مشهد گفت: از سال 1349 تا کنون که موسسه علوی مشهد را تاسیس کردم دردی دارم که چرا با وجود این همه موسسه خیریه و مشارکت مردم در امر خیر هنوز هم موفق نیستیم؛ دلیلش این است که ما راهکارهای هزینه‌کرد را بلد نیستیم، ارزیابی نمی‌کنیم. کار خیر این نیست که ما شکم گرسنگان را سیر کنیم، در این مورد همان مثل معروف صدق می‌کند که به جای ماهی دادن به دیگران به آنها ماهیگیری یاد بدهیم، برای آنها شغل  دایمی ایجاد کنیم، فردی که روی پای خودش ایستاده و خانواده‌اش را اداره می‌کند احساس غرور می‌کند و نزد خانواده و جامعه‌اش سربلند است.

انفجار خاموش در کشور

مدیر موسسه خیریه علوی مشهد گفت: در کشور ما مواد مخدر و فحشا بیداد می‌کند و ما انفجار خاموشی در مملکت خود داریم، همه ما کارهای فرهنگی و اعتقادی و اجتماعی انجام می‌دهیم، نماز می‌خوانیم، نماز جمعه می‌رویم اما درون‌مان هنوز مشکل دارد و باید ابتدا درون خود را بسازیم و درست کنیم!

کارشناس مسایل مذهبی نیز در مورد اینکه چرا با وجود موسسات خیریه بسیار هنوز هم اول راه هستیم، گفت: دلیل عدم موفقیت در امور خیریه این است که قبل از اینکه بنیان مساله را حل کنیم به فرعیات فکر می‌کنیم، خدای سبحان که علمش مطلق است قبل از خلق انسان‌ها تمام نیازها و راهکارهای آنها را شناسایی کرده و همه چیز را فراهم کرده است و سپس به حلق انسان‌ها پرداخت، ما فکر می‌کنیم ایجاد یک مرکز خیریه کفایت می‌کند اما ابتدا باید نیازها و راهکارهای آن شناسایی شود، مکان و زمان رفع آن و فکر کردن به آینده نیز باید مدنظر قرار گیرد. مشکل این است که مدیریت‌های متعدد و کارهای بدون مطالعه و بدون مشورت اهل نظر انجام می‌دهند، خیریه‌ها با عالمان فقهی مشورت نمی‌کنند.

مردم می پرسند مگر ایران چقدر فقیر دارد که هرچه کمک می‌کنیم تمام نمی‌شود

خادمیان با اشاره به سال‌های قبل که در مراکز آموزش عالی کمیته امداد تدریس می‌کرد، گفت: بسیاری از افراد سوالشان این بود که ما هر روز مقداری پول به صندوق صدقات می‌اندازیم، مگر ایران چقدر فقیر دارد که هر چقدر کمک می‌کنیم تمام نمی‌شوند، این تردید از چند سال پیش آغاز شده و چند سال آینده ممکن است مردم از اصل صدقه دادن روی گردان شوند. این نشان می‌دهد که مراکز خیریه ما چه دولتی چه خصوصی و شخصی نتوانستند در شناسایی، معرفی و ارایه راهکارهای مشکلات کشور موفق باشند، راز عدم موفقیت این است که ما در ابتدای ایجاد خیریه‌ها پایه‌های مساله خیریه را با پیش‌بینی و دوراندیشی و مشورت محکم نکردیم، نیازهای موجود در کشور را شناسایی نکردیم و راهکارهای رفع این نیازها در کوتاه مدت و بلند مدت را تعریف نکردیم. در واقع عدم مطالعه و شناخت در ابعاد فکری، کاربردی و راهکاری و عملیات دلیل عدم موفقیت خیریه‌هاست.

کمک‌های خیریه در ایران به کوته‌نظرانه‌ترین شکل ممکن است

نویسنده و مترجم و استاد دانشگاه گفت: کمک‌های خیریه در ایران به ساده‌ترین و کوته‌نظرانه‌ترین شکل ممکن است. همه‌ی موسسات از شما «پول» می‌خواهند. تو گویی که تنها مشکل جامعه نبودن پول است. بسیاری از موسسات خیریه در ایران یک «گدایی سازمان‌یافته» را ترویج داده‌اند. نوعی گدایی که در آن، از افراد و سازمانها و موسسات، پول دریافت می‌شود تا در میان فقرا توزیع شود! این شیوه‌ی گدایی (یا اجازه‌ بدهید بگویم: کار خیر) بد نیست. اما هرگز نمی‌تواند مولد باشد. با این شیوه ۲۰۰ سال دیگر هم در این کشور هم گدا داریم و هم گداخانه و این بازی همچنان ادامه خواهد یافت.

محمدرضا شعبانعلی افزود: وقتی من یک موسسه‌ی خیریه تاسیس می‌کنم و یقه‌ی مدیران شرکت‌ها را می‌گیرم تا آنها هم با هزار ناز و اطوار و منت، چند میلیون یا چند ده میلیون تومان را به موسسه‌ی من کمک کنند، عملا از ظرفیت اجتماعی این مراکز و شرکت‌ها استفاده نکرده‌ام. شرکت‌ها هم برای اینکه اعلام کنند «ما خوب هستیم» و «مسوولیت اجتماعی» را می‌فهمیم، با علاقه‌ و استقبال، این فعالیت‌ها را حمایت می‌کنند. دیگر کسی از آنها نمی‌پرسد که این «کار خیر» شما و «مسوولیت اجتماعی شما» چند دهم درصد کل درآمد شماست؟

شرکت‌ها به جای پول دادن کارآموزان را آموزش دهند، مدل کمک کردن همچنان بچه‌گانه است

شعبانعلی گفت: از شرکت‌ها می‌توان کارهای خیر بهتری خواست. کافی است هر شرکت در طول سال، چند ده نفر یا چند نفر یا چند صد نفر را به عنوان کارآموز، در مجموعه‌های خود بپذیرد. حتی اگر این پذیرش رایگان هم باشد و حقوقی به کارآموزان داده نشود تبعات خوبی وجود خواهد داشت: این کارآموز زمانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود، به جای گدایی شغل با یک رزومه‌ی خالی پر از مهارت‌های بی‌خاصیت، می تواند مدعی باشد که چند ماه در یک شرکت معتبر کار کرده است. حتی اگر نیروی کار ارزشمندی باشد، از این شانس برخوردار است که در یکی از همین مجموعه‌ها مشغول کار شود. اما راستی چرا این اتفاق نمی‌افتد؟ چرا کار خیر ما، یک کار پیش پا افتاده‌ی سطحی در اندازه‌ی «صدقه‌ دادن» است؟

وی افزود: به نظر من مهم‌ترین دلیل، در دید سطحی جامعه به کار خیر خلاصه می‌شود. هیچ مدیری نمی‌تواند بگوید من به عنوان کار خیر، ۱۰۰ نفر کارآموز را به شرکتم دعوت کردم تا برای من کار کنند. مردم کمتر به این نکته دقت می‌کنند که حضور یک کارآموز حتی بدون دریافت حقوق، برای یک شرکت به معنی «هزینه» است و این هزینه‌ای که شرکت صرف می‌کند در بلندمدت برای جامعه به ارزش تبدیل می‌شود. احتمالا مردم خواهند گفت: «این سرمایه‌داران زالو صفت را ببین که از جوانان دانشجوی ما هم کار مفت می‌کشند!». چنین می‌شود که مدیر یا مالک یک شرکت، تصمیم می‌گیرد از همان مکانیزمی که در کودکی استفاده می‌کرد و سکه در صندوق صدقات می‌انداخت، در دهه چهارم و پنجم زندگی هم استفاده کند. تعداد سکه‌ها بیشتر شده و صندوق‌ها بزرگتر. اما مدل فکر کردن و کمک کردن، همچنان کودکانه است.

یک بام و چندین هوا؛ مجوز را باید از چه کسانی گرفت

پیشتر گفتیم که چندین نهاد وظیفه واگذاری مجوز به موسسان خیریه را به عهده دارند و تنها یک نهاد نیست که متولی این امر باشد، به همین دلیل یکی از مشکلاتی که در ابتدای کار پیش می‌آید این است که مجوز را باید از چه کسی یا چه نهادی گرفت، سردرگمی ایجاد شده یک طرف، عدم تحقیق و بررسی نهادی که مجوز می‌دهد از طرف دیگر مشکلاتی است که سر راه خیریه‌ها قرار دارد. نهادهای متولی صدور مجوز هیچ تحقیقی در مورد شخصی که می‌خواهد خیریه تاسیس کند انجام نمی‌دهند و شاید تنها به نیت آن شخص و اینکه او آدم خوبی است و می‌خواهد به مردم کمک کند اکتفا می‌کنند و عجیب است که هنوز نمی‌دانند تنها نیت و آدم خوبی بودن ملاک یک خیر خوب بودن نیست.

استاد دانشگاه و کارشناس مسایل مذهبی در این مورد گفت: در کشور ما برای اصدور مجوز در امور مختلفی مانند انتشارات، پوشاک، نانوایی‌ها، نجاری‌ها و …سخت گیری‌های لازم را اعمال می‌کنند و به این سادگی‌ها به کسی مجوز نمی‌دهند، اما کسی که می‌خواهد بنگاه خیریه بزند سخت‌گیری در مورد او اعمال نمی‌شود و ابعاد روحی، معنوی و فقهی و مالی آن را در نظر نمی‌گیرند. موسسات خیریه یک تولیت مشخصی ندارد که اشخاص برای گرفتن مجوز فقط به همان یک نهاد مراجعه کنند، متولی باید مشخص باشد و با حساسیت و تخصص کامل، جامع و صحیح در این مساله اظهار نظر کند. چگونه است که ما برای گرفتن یک وام یک میلیون تومانی بررسی می‌شویم که چک برگشتی نداشته باشیم، ضامن داشته باشیم، توانایی پرداخت اقساط داشته باشیم اما هر کسی از راه رسید می‌تواند مثلا هیات بزند بدون هیچ حسابرسی و هیچ نظارتی.

خادمیان افزود: مشکل موسسات خیریه ما این است که متولی مشخص و مرکز واحدی ندارد و همین امر باعث سلب اعتماد مردم می‌شود، بعضی نهادها از این قضیه برای خود دکان باز کرده‌اند. ما در امور خیریه باید سخت‌گیر باشیم و هرکس از راه رسید نتواند خیریه باز کند و با اعتقادات مردم بازی کند. علاوه بر اینها نظارتی نیز بر خیریه‌ها نمی‌شود و برخی از خیریه‌ها از اعتماد مردم و مسوولان سو استفاده می‌کنند.

خیریه‌های زیرزمینی

اصطلاح زیرزمینی را در مورد برخی مشاغل به ویژه کسانی که داعیه خوانندگی در سر دارند شنیده‌ایم، اما به جرات می‌توان گفت که این اصطلاح را می‌توان به برخی خیریه‌هایی نسبت داد که با تاسیس آن تنها در فکر ایجاد شغل برای خود و خانواده‌شان و سو استفاده از آن هستند، به طوری‌که خیریه‌های بسیاری با مجوز خود تا کنون دچار تخلفاتی شده و برخی از آنها نیز تعطیل شدند.

مدیر و موسس خیریه علوی مشهد گفت: خیریه‌هایی در مشهد داریم، به این صورت که مرد و زنی خیریه‌ای در زیرزمین خانه‌شان تشکیل داده و اسم ائمه اطهار را نیز بر روی آن گذاشته‌اند اما اولین کاری که می‌کنند این است که ابتدا حقوق خود و خانواده و هزینه مکانشان را از کمک‌های مردمی برمیدارند و اگر چیزی باقی ماند و لباس کهنه‌ای به دستشان رسید به نیازمندان کمک می‌کنند، این حقارت را در اسلام نمی‌توان پذیرفت، این ضربه زدن است.

 شاهچراغیان ادامه داد: اگر خیریه‌ها تنها به چند نفر محدود شود مصیبت پیش می‌آید، در استان خراسان رضوی بیش از 850 خیریه داریم که تنها شش خیریه موفق هستند و چهارتای آن در دل مردم و بین مردم است و مردم نیز بر اساس اعتقاداتشان به آنها کمک می‌کنند، در قبال آنها احساس مسوولیت می‌کنند و آن را خیریه خودشان می دانند.

آیا می‌توان خیریه‌های موفقی داشت؟

استاد دانشگاه و کارشناس مسایل مذهبی در مورد راهکارهای داشتن یک خیریه موفق گفت: راهکار را قرآن کریم فرموده‌اند، امروز روزگاری است که باید هم دینی پیش رویم و هم علمی، هم تعهدها و هم مسایل علمی و اقتصادی باید بررسی شود. ما اگر می‌خواهیم به موسسه خیریه‌ای مجوز دهیم فقط نیت خیرش را نبینیم باید بدانیم که آیا آن شخص تخصص، تعهد، معلومات، راهکارها، امانتداری، مسایل فقهی و کاربردی را می‌داند یا نه، آیا تخصص مالی دارد، از هوش و آینده نگری برخوردار است، مدیریت می‌داند؟ ممکن است آن فرد آدم خوبی باشد اما خیر خوبی نباشد.

نظارت قوی بر خیریه‌ها نیست، ایجاد یک اتحادیه برای نظارت بر خیریه‌ها

کارشناس مسایل مذهبی گفت: ما مرکز مشخصی برای اداره و نظارت بر خیریه‌ها نداریم، وقتی نظارت قوی نباشد مشکلاتی پیش می‌آید اما وقتی مردم بدانند نظارت هست درک کرده و متوجه ماهیت و عملکرد خیریه‌ها می‌شوند، امور خیریه اتحادیه و ناظر متخصصی می‌خواهد که کارش فقط همین باشد.

خادمیان ادامه داد: بهزیستی، کمیته امداد، اوقاف، تبلیغات اسلامی و وزارت ارشاد همه در جلسه‌ای جمع شوند و با رای گیری موسسه‌ای ایجاد و تعیین کنند که کارش نظارت تخصصی و تعهدی با نگرش به گذشته حال و اینده افراد باشد در این صورت درست است که آمار موسسات خیریه پایین می‌آید اما خدمات و فوایدشان خیلی بیشتر از کثرت متراکم موسسه‌هایی می‌شود که مردم دیگر اقبالی برای کمک ندارند.

موفق نمی‌شویم چون گدا پروری می‌کنیم

شاهچراغیان گفت: کمیته امداد مشهد در جلساتی به خیریه علوی آمد و نظر ما را در مورد عدم موفقیت کمیته امداد پرسید، به آنها گفتم دلیل عدم موفقیتشان این است که گداپروری می‌کنند، گوشزد کردم که آنها خانواده‌ها را به شدت فقیر کرده‌اند، وقتی به دختران دم بخت جهیزیه می‌دهند آنها را در تلویزیون نشان می‌دهند و می‌گویند ما این کارها را انجام داده‌ایم، تنها به کسانی کمک می‌کنند که تحت پوشش خودشان باشند، تحت پوشش کمیته امداد بودن افتخار نیست، کمیته باید گمنام باشد، کمک‌ها پنهانی و با حفظ عزت و حرمت خانواده‌ها صورت گیرد. کاری که کمتر نهاد و خیریه‌ای انجام می‌دهد.

مدیر و موسس خیریه علوی مشهد گفت: وقتی اسم خیریه را می‌شنویم تصور می‌کنیم که حتما باید اجناس دست دوم و از رده خارج را به دیگران اهدا کنیم، در واقع خیریه را با انفاق کردن اشتباه می‌گیریم اما اینگونه نیست، در برنامه ماه عسل امسال گفته شده که بیش از 17 میلیارد تومان پول جمع آوری شده است، این ایراد را به آقای علیخانی وارد دانستم که تلویزیون به شبکه گدایی تبدیل شده است. از وی سوال کردم که ما با وجود سازمانهایی مانند بهزیستی و کمیته امداد و دیگر نهادهای یاری‌رسان هنوز نتوانسته‌ایم موفق شویم، دلیلش این است که مدیریت هزینه نداریم و فقط گدا پروری می‌کنیم.

سید خطب الله شاهچراغیان افزود: سال‌های قبل یک حاج آقای پولداری در صدر مجلس می‌نشست و هر کسی که برای کمک می‌آمد به چشم برده به او نگاه می‌کرد و فکر می‌کرد که اگر به او پول می‌دهد و کمک می‌کند آن شخص نیز باید کارهایش را برایش انجام دهد، فعالیت‌های چنین خیریه‌هایی مورد قبول نیست.

وی با اشاره به فعالیت‌های خیریه علوی مشهد و اقداماتی که از سال 1349 تا کنون انجام داده‌اند، اظهار داشت: خیریه علوی مشهد با یک خانه کوچک کار خود را آغاز کرد و 280 خانوار، حدود 800 نفر، را تحت پوشش خود داشت، اما از زمانی که هیات مدیره تشکیل دادیم نخست اهدافمان را مشخص و قرار بر این شد که تنها در سه بخش به فعالیت خود ادامه دهیم. پس از آن خانوارهای تحت پوشش خود را به 120 خانوار رساندیم، برای آنان ایجاد اشتغال کردیم و آموزش دادیم که خیریه علوی گداخانه نیست بلکه خیریه‌ای است که راهکار می‌دهد.

شاهچراغیان ادامه داد: ما برای مددجویان کار ایجاد می‌کنیم، برای تحصیلکردگان نیز از طریق رابطه شغل پیدا می‌کنیم، آنها بیمه می‌شوند و حتی برای کسانی که نمی‌توانند در بیرون از خانه کار کنند، کار را به منزل آنها می‌بریم، تابلو فرش می‌بافند، حبوبات تمیز می‌کنند، خیاطی، شیرینی‌پزی و صنایع دستی می‌سازند.

وی ادامه داد: با سه بخش پزشکی با ارایه خدمات درمانی رایگان، اشتغال با ایجاد و فراهم کردن شغل برای مددجویان و بخش تحصیلی که حدود 300 دانش‌آموز و دانشجو را تحت پوشش خود داریم به فعالیت خود ادامه می‌دهیم و هیچ‌گونه هزینه‌ای از آنها دریافت نمی‌کنیم. بسیاری از دانش‌آموزان ما بسیار موفق هستند و برخی دانشجویان در دانشگاه‌های صنعتی شریف و دانشگاه مشهد مشغول تحصیل هستند.

نهادهای کمک‌رسان مددجویان را تحقیر می‌کنند

یکی از مددجویان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی گفت: بهزیستی و کمیته امداد مددجویان را تحقیرمی‌کنند، مگر نه این است که پیامبر (ص) و امام علی (ع) همیشه پنهانی به نیازمندان کمک کرده‌اند، پس چرا اینها فقط شعار می‌دهند که طبق سنت پیامبران و امامان عمل می‌کنیم، کمیته امداد هر سال در مناسبت‌هایی مانند ماه رمضان ضیافت برگزار می‌کند و خانواده‌های تحت پوشش را دعوت کرده و به آنها افطاری می‌دهد، این برنامه‌ها فیلم‌برداری می‌شود، خیلی از مردم می‌بینند و بعد در برنامه‌ها و سایت‌های خبری هم اعلام می‌کنند که ما فلان مقدار به نیازمندان کمک کرده‌ایم.

وی که دختر 16 ساله و دانش‌آموز یکی از دبیرستان‌های کشور و در تحصیل بسیار موفق و از شاگردان نمونه است، افزود: یک بار در این ضیافت‌ها شرکت کردم و بسیار احساس حقارت کرده و غرورم را له شده دیدم، من این کمک کردن‌ها را نمی‌خواهم، از طرفی مبالغ کمک‌ها آنقدر ناچیز است که مادرم مجبور است در جاهای دیگری هم مستخدمی کند تا به بخشی از نیازهای ما برسد، من از موسسات خیریه می‌خواهم فقط و فقط برای جوانان شغل ایجاد کنند، به آنها راه و روش کسب درآمد را بیاموزند تا هر کس خودش نیازهایش را تامین کند، کاش خیریه‌ها و نهادهایی مانند کمیته امداد کمک‌هایشان را اصولی‌تر و با برنامه‌ریزی بیشتری به نیازمندان می‌دادند.

خیریه داری آموزش می‌خواهد، ساده نگیریم

شاهچپراغیان گفت: خیریه‌های ما باید به صورت سیستمی کار کنند، سایت راه‌اندازی کنند و گزارش کار خود را به حامیانی که از سراسر جهان دارند ارایه دهند، خیریه‌ها باید آموزش ببینند، کسی که می‌خواهد خیریه‌داری کند باید آموزش ببیند و بداند که ائمه ما چه کردند، چگونه به مردم کمک می‌کردند و برای حفظ کرامت انسانها که مانند نماز واجب است تلاش کنند. با مردم ارتباط مستقیم داشته باشند مردم نیز بسیار آگاه هستند خیریه‌ها را بررسی می‌کنند و سپس اعتماد و کمک می‌کنند.

کلام آخر

موسسات خیریه در کشور با هدف کمک و دستگیری از نیازمندان و با تاسی از روش پیامبر اکرم و ائمه اطهار (ع) تاسیس شده اند تا باری از دوش مردم ستمدیده بردارند، اما گاهی این خیریه ها هستند که بار سنگین خود را به دوش مردم میگذارند. خیریه هایی که بدون برنامه‌ریزی و مطالعه و تنها به نیت انجام کار و حتی در بسیاری موارد با هدف رسیدگی به امورات شخصی تاسیس می شود نه تنها موفق نمی شوند که مردم و جامعه را دچار آسیب‌های جدی می‌کند.

در این گزارش این نتیجه حاصل شد که؛ کاهش تعداد خیریه‌ها و صدور مجوز برای خیریه‌هایی که به صورت تخصصی فعالیت می کنند شاید بتواند راهکار موثری در موفقیت این موسسات باشد، در ایران خیریه های بسیار زیادی دارای مجوز و فعالیت می کنند اما تنها تعداد بسیار کمی از آنها شاید تا حدودی موفق عمل کرده و باری از دوش مردم برمی‌دارند.

[ad_2]

لینک منبع

دود دخانیات اشک همه را درآورده است!!!

[ad_1]

کیاست – مهدی برزین– حجم تجارت دخانیات چقدر است؟ سیگار و قلیان مردم چقدر خرج برمی دارد و این دود که از سینه اهل دخان بلند می شود به چشم و جیب چه کسانی می رود؟

 وزیر بهداشت می گوید: برای کنترل مصرف دخانیات در چهار سال گذشته تلاش‌های زیادی انجام شده است، اما وزارت صنعت، معدن و تجارت نه تنها در این چهار سال بلکه در هیچ دولتی این حرف‌ها را قبول ندارد و به دنبال توسعه این صنعت است؛ چون در آن پول وجود دارد. هر چه ما می‌بافیم آنها پنبه می‌کنند.

وی ادامه می دهد: در طول چهار سال گذشته تلاش کردیم تا در زمینه دخانیات تغییراتی ایجاد کنیم و اگر مجلس هوشمندی به خرج ندهد، به عقب باز می‌گردیم. مردم در مورد دخانیات و اعتیاد مشکل دارند. طبق آمارهایی که در زمینه اعتیاد جوانان اعلام شده است در مجموع با حساب خانواده آنها حدود 10 میلیون نفر درگیر این معضل هستند. همان کسانی که می‌گویند چرا هزینه درمان زیاد است، مردم را بیمار می‌کنند. شما چرا هوا را آلوده می‌کنید؟ یا جلوی مصرف سیگار را نمی‌گیرید؟ ما هم وقتی می‌خواهیم جلوی آن را بگیریم می‌گویند با سیگار و قلیان مردم چکار دارید.

این شاید صریح‌ترین و ساده‌ترین اظهارات یک مقام دولتی در مورد دخانیات باشد! درست است که سیگار و قلیان به نوعی جزو مخدرات محسوب نمی‌شوند اما کار این روزها از شوری گذشته است.

وزیر بهداشت با اشاره به هراسی که افزایش مالیات دخانیات در مورد بالا رفتن میزان قاچاق آن ایجاد می کند یا ترس از سوق پیدا کردن الگوی مصرف از دودهای سیگار و قلیان به سمت حقه های وافور و پایپ های کریستال و شیشه در دل برخی مسوولان لانه کرده است، در قامت مسوول سلامتی و درمان مردم می گوید: اگر اینطور باشد دیگر هیچ تصمیمی نباید بگیریم. چطور ممکن است در همه جای دنیا افزایش مالیات بر دخانیات باعث کاهش مصرف آن شود اما در ایران برعکس عمل کند، این یعنی یک جای کار ایراد دارد.

این ایراد کجاست و چه کسانی این ایراد را ساخته و عنوان می کنند. نگرانی‌ها در مورد سیگار و قلیان مختص ایران یا امروز و دیروز نیست. دود کردن یکی از خود دلخوش‌کن‌های بشر از چند هزار سال پیش تا کنون بوده است. متاعی که برای ساختن یا به دست آوردن آن تلاش‌ها می شود، در مزارع پرورش می‌یابد و خون دل خوردن صاحبش را تا رسیدن به موعد برداشت تماشا می‌کند.

در ایران 7100 هکتار زمین کشاورزی به کشت توتون و تنباکو اختصاص داده شده است، روزگاری هم این کشور تولیدکننده یکی از بهترین توتون‌های دنیا بوده است که به نام تنباکوی زرد ایرانی شناخته می‌شود.

اما حالا ایرانی‌ها سالانه 65 میلیارد نخ سیگار دود می‌کنند و البته هزاران تن تنباکوی فرآوری شده با پارافین و معطرهای صنعتی!

مبلغی که مردم کشور برای سیگار خود پول می دهند در برخی آمار سی میلیارد تومان در روز است و در بعضی آمار آن را 8 تا ده میلیارد تومان ذکر کرده‌اند. این را بگذارید در کنار میلیاردها تومان پولی که اهالی قلیان دوست و خانواده‌های سرخوش برای تنباکو، نی و شیشه قلیان خرج میکنند.

صدها چایخانه و سفره‌خانه سنتی که گاهی بنا به جا و مکان خود از دو هزار تا 200 هزار تومان و شاید بیشتر برای یک قلیان و چایی با توت خشک اضافه و نبات از مشتریان خود می‌گیرند و برای خود صنف هم دارند.

 علی‌رغم قانون ممنوعیت استعمال دخانیات در اماکن عمومی و ادارات دولتی، کافی است یک شخص کمی دقت داشته باشد یا اهل دل باشد تا با یک جستجوی ساده اتاق سیگاری‌ها و یا پشت بام و تراسی را که محل تجمع این عزیزان است را در هر اداره‌ای پیدا کند، اگر خود رییس سیگاری باشد هم که برای نزدیکتر شدن به او چه راهی بهتر از هم‌دود شدن با او یا برپا کردن بساط چای ذغالی و قلیان در یک باغ خارج از شهر!

حالا از بزم سیگار و قلیان خارج شوید و سری به بیمارستان‌ها بزنید، همان‌جا که وزیر بهداشت شاکی است که بازندگان بازی دود با قلب و ریه و دندان یکی یکی یا جان می‌دهند یا با عوارض این بازی دست و پنجه نرم می‌کنند.

جوانان و میان‌سالانی که دود قلیان آنها را از پا انداخته است، قلب و ریه سالمی برایشان باقی نگذاشته و همینکه 10 پله را بالا می‌روند، به هن و هن می افتند.

سیگاری‌هایی که هر ماه بیشتر از یارانه دریافتی‌شان و شاید چند برابر آن را خرج دخانیات وطنی، خارجی یا قاچاق می کنند. با این همه بار اضافه به نظام سلامت کشور را چه باید کرد؟

بیمارانی که در نتیجه در دسترس بودن دخانیات بیشتر از آب معدنی، آنقدر خود را از کار انداخته‌اند که حالا برای یک ساعت کار مفید باید نیم ساعت استراحت کنند.

این حجم از تجارت حداقل 3650 میلیارد تومانی در سال فقط برای سیگار را باید در کجا جستجو کرد؟ وقتی برای روغن بنا به اظهارات تایید نشده مافیایی نانوشته وجود دارد، نمی‌شود تصور کرد در پشت این تجارت پرسود نیز دست هایی خواسته و ناخواسته بر آتش بدمند؟!

به گفته بعضی مسوولان تا 25 درصد سیگار کشور را محصولات قاچاق تشکیل می دهد و عمدتا از مرزهای کردستان وارد کشور می شود. کشور دوست و عزیز چین به عنوان بزرگترین تولیدکننده سیگار در جهان تنها 38 درصد سیگار تولیدی خود را مصرف می کند و بقیه را صادر می کند حتما بازار ایران برایش جذاب است.

در دو بخش رسمی و غیر رسمی سیگار و دیگر محصولات دخانی برای خودش برو و بیایی دارد. کافی است با فروشنده و سوپری محل سلام علیکی داشته باشید یا قیافه وی ظاهرتان شبیه بازرس و این مسایل نباشد، آنگاه انواع مارک های معروف سیگار دنیا را از جعبه بیسکوییت یا جاساز پشت دخل به شما ارایه می دهند که قیمت آن را انصاف فروشنده یا عرف بازار تعیین می کند.

وقتی کشور در سبد صادراتی خود، سیگار، توتون و تنباکو را گنجانده است و به بازارهای کشورهای همسایه چشم دوخته است، وارد یک بازی دو سر باخت شده که با فناوری کهنه و نیروی انسانی چند برابر محصولی را تولید می‌کند که یک کارخانه چینی با یک صدم نیروی کار و البته انواع ترفندهای شیمیایی و بسته بندی به قیمتی پایین تر از مبادی غیر رسمی و رسمی برای کشورهایی مثل ایران به ارمغان می فرستد.

حالا باید پرسید چه کسی در برابر این قاچاق یا حجم قانونی مضرات جانبی مسوول است؟ کدام ارگان باید به فروشندگان نظارت کند که هر کودک و نوجوانی نتواند سیگار بر گوشه لب آتش بزند؟

نیروی انتظامی می تواند پارک‌ها و اماکن تفریحی شهری مثل اصفهان را که  به گنبدهای فیروزه ای خود معروف است، امروز از شر قلیان های در اهتزار نجات دهد؟

آیا منابع طبیعی و آبخیزداری کشور که همیشه نگران و خسته از کاهش پوشش گیاهی کشور است چقدر با تبدیل جنگل‌های دست کاشت تاغ یا جنگل های ارزشمند بلوط زاگرس به ذغال‌های مرغوب قلیانی مقابله کرده است؟

اینها همه در برابر چشمان حیرت زده وزیر بهداشتی اتفاق می افتد که آخر هر ماه باید نگران کارانه پزشکان باشد، همان ها که باید ریه و قلبی و عروق صدمه دیده از محصول کثیف دوست داشتنی را درمان کنند؟

بالا نرفتن مالیات از ترس افزایش قاچاق مثل خودکشی کردن از ترس مرگ است، نبستن چایخانه ها از هراس پراکنده شدن آسیب‌ها در پستوی خانه ‌ها به معنای اعتراف صریح نهادهای آموزشی مثل آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و صد البته ورزش و جوانان است که انفعال در برابر تفریح کشیدن قلیان و سیگار به جای ورزش و تفریح را پذیرفته‌اند.

نهادهای نظارتی آیا می‌توانند پاسخ دهند ورود این همه سیگار قاچاق، کار چند کولبر و چترباز است که میلیاردها نخ سیگار را در کوله پشتی خود وارد کشور می کنند یا کسانی در مقابل سودهای هنگفت، چشمان خود را بر گذر خرامان آنها از مرزها می بندند؟

هیچ کس منکر تلاش‌های پرسنل خدوم نیروی انتظامی و دیگر ارگان ها و البته نهادهای فرهنگی و آموزشی کشور در این مورد نیست. اما بار آتش و دود مقابل بیشتر از آن است که با آتش زدن چند تن سیگار و تنباکوی قاچاق با آن مقابله کرد.

در اصفهان چایخانه ها بسته شد و با همه نگرانی‌هایی که از عاقبت آن وجود داشت، امروز دیگر کسی آنها را نمی‌بیند، دیگر کسی حرص چایخانه‌هایی که پر از دانش آموزان دبیرستانی بود را نمی خورد. اما حالا نوبت پاکسازی پارک ها و اماکن عمومی از قلیان است، باید حداقل فروش تنباکوهای صنعتی که عامل بسیاری از سرطان‌ها نیز شناخته شده است گرفته شود.

دستگاه های نظارتی و برنامه ریز باید بتوانند حداقل یک برنامه  عملیاتی میان مدت یا بلندمدت برای کاهش مصرف سیگار با در نظر گرفتن آموزش، تشویق و تنبیه در کنار سخت افزارهای قابل لمس در برابر فروش غیرقانونی و سو مصرف مواد دخانی را به افکار عمومی ارایه دهند و در برابر اجرای گام به گام تا رسیدن به یک نقطه معقول پاسخگو باشند.

امید است که روزی هر وزیر بهداشتی در این کشور دیگر نالان از کمبود مالیات دخانیات نباشد و به جای نگرانی از هزینه مادی و معنوی بیماری‌ها بر نظام سلامت و اشتغال کشور، خبرهای خوبی در زمینه بهبود آمارهای سلامت و موفقیت ها در پیشگیری از بیماری و ارتقای سطح زندگی متناسب با طراز زندگی ایرانی اسلامی داشته باشد.

[ad_2]

لینک منبع

مطبوعات اصفهان نیازمند پالایش

[ad_1]

کیاست – مهدی برزین– با وجود دیجیتالی شدن اطلاعات و استفاده روزافرون شهروندان از فناوری بر پایه وب، هنوز پیشخوان روزنامه فروشی وجود دارد، رنگارنگ هم هست. اگر  کسی هر روز صبح زود(این روزها 9 صبح خیلی زود است) در دکه روزنامه  فروشی برود و البته نخواهد تنقلات یا خدایی ناکرده دخانیات بخرد، می تواند با یک بغل روزنامه و چندین هفته نامه برگردد، بخواند و بفرستد گوشه انباری!

اینجا در اصفهان چند روزنامه سراسری زیاد دارد، به خاطر علاقه وافر نهادها یا تشکل ها و البته بالا بودن میزان اخبار و اطلاعات تولید شده در استان، همه دوست دارند به صورت روزانه دیگران را از دسته گل های به آب داده، آبروهای بر باد رفته و فیل هایی که هوا شده است آگاه کنند.

شهرداری برای خودش خبرگزاری دارد، روزنامه هم در می آورد، و از هر لیوان آبی که مسولانش می خورند گزارش، خبر و از همه مهمتر عکس تهیه می کند، آجرها را که می چیند یا هر متر مکعب بتون یک پروژه عمرانی را جزو دست آوردهای مدیریت سطح بالای خود قلمداد می کند.

شهرداری یک گوشه کار است، شاید یک مثال ابعاد رشد اطلاع رسانی را بهتر نشان دهد؛ روزگاری در اطراف فلکه شهدا چندتایی فروشگاه کوچک کفش وجود داشت.از سال های 84، 85 که نفت گران شد، واردات و البته تولید کفش بیشتری صورت می گرفت، شهدا به سمت چهارراه تختی شد راسته کفش فروشی عین خیابان سپه!

عالم مطبوعات این شهر همین جور رونق گرفت، یارانه مطبوعات و آگهی مشوق حضور بسیاری در این وادی شد تا جایی که یک شهر دو میلیون نفری، حداقل چهار روزنامه سراسری و تعداد زیادی هفته نامه، ماهنامه و گاهنامه دارد و تازه چند تایی هم خانوادگی همه روزنامه دار، خبرنگار و مجله دار هستند.

تا اینجای کار مثل همتایان خود در همه جای دنیا کارشان را می کنند و پیشخوان رنگارنگ در کنار لشکری از پایگاه های خبری- تحلیلی به کار تنویر افکار عمومی، انتقال اخبار می پردارند. مردم هم با خواندن تیترها، سعی می کنند در نهایت از رسمی های قدیمی، یک نسخه بخرند و مابقی آنچه هست صرف اشتراک های درآمدزا و این روزها به مدد اداره کل ارشاد و اسلامی اشتراک نیم بهایی می شود که مصرف کننده مجانی دریافت می کند.

جالا سووال این جاست مگر چقدر روزنامه خوان در این شهر و حتی کشور وجود دارد؟ تیراژ روزنامه در سراسر کشور به یک میلیون نسخه نمی رسد که با احتساب دیگر نشریات دوره ای، در حالت خوشبینانه دو میلیون نسخه می شوند.

حالا این همه دم و دستگاه با چاپ رنگی یا حتی گلاسه، در یک شهر لازم است یا نه؟ واگویه کردن صحبت ها و خبرهای یک یا چند دستگاه پس از یک نشست خبری برای همدیگر و تقلیل خبر و گزارش از متن و حواشی رویداد و تحلیل به چند آمار یا وعده و مطالبی که تنها برای دستگاه ذینفع، جالب باشد، را می توان آگاه سازی افکار عمومی  نامید؟!

آرزو شاید درست نباشد اما لازم است حداقل یک تحقیق جامع درباره میزان نفوذ و خوانده شدن مطالب تولیدی یا تنظیمی انجام شود، تا مشخص شود چقدر ارایه آمار و بیان وعده بین مردم خریدار دارد یا چقدر گزارش تخصصی و تحقیقی این روزها خریدار دارد.

آیا پر شدن صندلی های یک نشست خبری و شکوه هر چه بیشتر آن منجر به تولید محتوایی می شود که بر تصمیم گیری و نگاه مخاطب خود یا بالا رفتن سواد رسانه ای او تاثیرگذار باشد، یا قرار است فقط 400 تا 500 کلمه خبر از فرمایشات آقای رییس زینت بخش صفحات داخلی شود تا در کنارش چند آگهی و رپرتاژ برای درآمدزایی از آسمان برسد.

اگر کسی یک روزنامه محلی در یک شهر اروپایی ورق بزند، هر اتفاقی یا رویدادی که مورد علاقه مخاطب باشد را می بییند و شاید از حجم آن تعجب کند و یا از اینکه در کشوری مثل ژاپن و جزیره فناوری، فقط یک روزنامه اش 16 میلیون نسخه چاپی دارد به غیر از نسخه آنلاینش، خاطرش نژند شود. اما آیا در همین شهر ما نشریه ای پیدا می شود که فارغ از برج عاج یا باج چیزی به مسایل ریز شهر بپردازد؟

وقتی جذابیت برای مخاطب و البته ارتقای دانسته های او مدنظر مطبوعات باشد، مرجع بودن آنها برای جامعه هم محقق می شود و افراد می توانند با بهره گیری از اطلاعات و محتوای تولیدی، در زمان تصمیم گیری با خاطر آسوده تر عمل کند و البته آن جامعه کمتر به دام شایعه می افتند.

اما انگار کمتر از قصه مرجع اجتماعی بودن مطبوعات خبری هست. بیشتر آنها  به  دنبال یک ملجاء و اسپانسر می گردند و ترس از توقف انتشار “آنان” را دچار استرس می کند.

در کنار معیوب بودن چرخه اقتصادی مطبوعات، مشکل بزرگی نیز برای نیروی انسانی مورد نیاز وجود دارد. با افزایش گرایش به مدرک در کشور، علاوه بر علاقه مندان سابق رشته های مرتبط با مطبوعات، افراد زیادی نیز با امیدهای گوناگون وارد رشته های مرتبط با روزنامه نگاری شدند که یا به دلیل استعداد و علاقه نتوانستند کاری از پیش ببرند و یا از نظر درآمدی برایشان سودی نداشت.

 مطبوعات در اصفهان در زمینه پرداختی ها تا استانداردهای اداره کار نیز فاصله دارد و گاهی دیدن مبلغ فیش های حقوقی آنان دل بیننده را به درد می آورد.

اما گستردگی مطبوعات در تعداد و کم اهمیتی به تخصص و کیفیت قلم باعث افزایش عرضه در بازار کار شده است و جلوی مانور روزنامه نگاران و خبرنگاران را برای حرکت های صنفی گرفته است.

در جای دیگر هم خانه مطبوعات با تقلیل پیدا کردن آن به خانه مدیران مسوول عملا حتی توانایی فرستادن پیامی به نهادها یا دستگاه های خصوصی و عمومی استان برای حفظ حرمت خبرنگاران را ندارد.

نه به وضع معیشت اعضای خود و استانداردهای کاری آنان و اهلیت مدیران رسیدگی و توجه می کند و نه رویه های غلط را با آموزش های مدون اصلاح می کنند.

وزارت ارشاد در این سال ها با دادن یارانه به مطبوعات و حتی کاغذ نیم بها موجب شد تا بسیاری از مطبوعات ناتوان، جانی تازه بگیرند و درحالی که به دلیل مشکلات مدیریتی یا موضوعی از جمله نگاه کهنه و واپسگرا، باید مدت ها پیش به تاریخ می پیوستند به صورتی گلخانه ارتزاق می کنند و آگهی نامه هایی بدون محتوای تولیدی خود و صرفا اخبار تاریخ گذشته منتشر می کنند.

مجوزهای صادر شده برای راه اندازی نشریات محلی که توجه کمی به میزان صلاحیت حرفه ای شخص دارد، از دیگر آسیب هایی است که در چند سال گذشته گریبان مطبوعات را گرفته است، هر چند نیت اولیه آن شکستن انحصار بوده اما حالا مثل راسته کفش فروش های شهدا، پر است از جنس های تقلبی و کم کیفیت که روی کارهای خوب و با دوام سایه افکنده اند.

اصفهان بیشتر از آنکه روزنامه دار و نشریه دار بخواهد به روزنامه خوان نیاز دارد، به خونی نو در رگ های خود نیاز دارد تا بتوان روحیه پرسشگری را زنده کرده و خواننده را با خود آشتی دهد.

مطبوعات به لیست دروغین مشترکان برای بالا بردن درآمد احتیاج ندارد و بالاتر از همه به فروختن قلم یا سکوت در برابر ایرادات و نقایص عملکرد آگهی دهندگان نباید تکیه کند بلکه بر نفوذ خود به عنوان رکن چهارم دمکراسی، یاور افکار عمومی و بازتاب دادن خواسته ها و نقطه نظرات جامعه در برابر این همه بحران که گریبان هوا و آب و خاک این شهر را گرفته است، باشد.

مطبوعات اصفهان امروز فقط برای زنده ماندن تلاش می کنند در حالیکه باید واعظ زندگی باشند، و به جای در افتادن در مدح و ثنای این و آن به رسالت حرفه ای خود عمل کنند و با تامین صحیح معیشت کارکنان خود، به جای ساختن بازاریاب و آگهی یاب، خبرنگارانی شجاع و مستقل را تحویل جامعه مطبوعات استان بدهند.

[ad_2]

لینک منبع

دانستن حق مردم است!

[ad_1]

قبل از خدمتی باید به مردم اطلاع رسانی نمود

سید محمد موسوی– بدون اطلاع رسانی به مردم و فقط با اطلاع رسانی بنر نصب شده در ورودی پارکینگ روزانه 16000هزار تومان برای پارک خودرو در محوطه بدون استاندارد فرودگاه شهید بهشتی اصفهان از مردم می گیرند.

به نظر شما هزینه پارکینگ شبانه روزی در فرودگاه 16 هزار تومان زیاد نیست؟!

بطور مثال روزانه برای 1000 خودرو می شود 16 میلیون و ماهیانه می شود 480 میلیون و سالیانه می شود  5میلیارد 670 میلیون تومان… .

این پول چه می شود؟

فرودگاه و پارکینگ فرودگاه که توسعه نداشته است!

تازه به نظرم هزینه روز4 دلار برای ماشین در آفتاب زیاد است!

لازم به توضیح است با این در آمد می شود نسبت به توسعه فضای مناسب سطح باز اطراف فرودگاه را به کشت درختان مقاوم به خشکسالی برای جلو گیری از بیابان به سمت اصفهان برنامه ریزی نمود.

جالب توجه اینکه برای توسعه فرهنگ شهر نصف جهان توجه به دو نکته ضروری است:

الف)شفافیت عملکرد بخش های خدمات مردمی

ب)داشتن برنامه لازم همراه رعایت حقوق شهروندی

[ad_2]

لینک منبع