آتش به اختیارها بودجه بگیر نیستند!

[ad_1]

احتساب – ایمان محمدی– رهبر معظم انقلاب چندی پیش در دیدار با دانشجویان تعبیر آتش به اختیار را در فضای فرهنگی به کار بردند که همین یک جمله باعث شده است تا همه بخش های جامعه، به تعیین نسبت خود با آن و دیگران بپردازند. جمله آتش به اختیار که تا بحال چندین بار از سوی خود معظم له، امامان جمعه و دیگر مسولان تبیین شده و نسبت به برداشت اشتباه از آن هشدار داده شده است.

رهبر معظم انقلاب در خطبه ها نماز عید فطر با اشاره به همان جمله، خواستار کار فرهنگی تمیز شدند. این مطلب چرا و چگونه توسط ایشان مطرح شده است؟ مگر در این مملکت کم نهاد فرهنگی داریم یا کم هستند کسانی که علاوه بر مسوولیت های گوناگون، افتخار می کنند که کارشان فرهنگی است؟!

پاسخ در همین سووال نهفته است. اصولا انقلاب یک وجهه فرهنگی پررنگ دارد و در ادامه حیات خود با تغییر پارادایم های فرهنگی که به واسطه انقلاب پس زده اند، تلاش می کند مفاهیم جدید و ساختاری نو در فرهنگ به وجود آورد چون ذات انقلاب تغییر است و اگر وضع موجود برای ملت مطلوب بود که انقلاب نمی کرد.

ولی آیا همه این نهادهای فرهنگی پرطمطراق که در بسیاری موارد نام های مقدسی را بر پیشانی خود دارند، توانسته اند به تراز انقلاب اسلامی برسند؟ در جهت آن عمل و حرکت نویی را آغاز کنند؟

فرو رفتن این نهادها در دام بروکراسی اداری و تبدیل شدن دغدغه فرهنگی به تنظیم امورات دفتری و پرداخت فیش حقوقی کارکنان و مدیران، از آنها اداراتی ساخته که مانند دیگر همتایان خود تنها به فکر ارایه بیلان در فصل بودجه ریزی باشند و از ماموریت خود غافل شوند!

آتش به اختیاری که رهبری معظم انقلاب در جایگاه امامت امت مطرح می کنند، به معنای گریختن از قید و بندهای دنیوی و تعیین اولویت ها برای کار فرهنگی است.

معظم له چندین سال پیش در یکی از دیدارهای خود با اقشار مختلف جامعه به یک نکته اشاره کردند که شاید عمدا یا سهوا نسبت به آن واکنش مناسب داده نشده است. مضمون صحبت ایشان این بود که اطلاع و نظارت بر همه ریز و درشت که در کشور می گذرد از سوی شخص ولی فقیه نه مقدور است و نه لزومی دارد.

یعنی مملکت بر اساس قانون به اذن ولی فقیه دارای نهاد و سازمان است، تعریف وظایف دارد و هر کس باید در چارچوب مسوولیت خود به وظیفه اش عمل کند، اگر پس از ترسیم نقشه راه یا همان سیاست های کلی نظام جایی اشتباهی، مشکلی پیش آمد که نهادها خواستند حل کنند و نتوانستند یا نخواستند، یا قانون اساسی و اصول اسلام و حقوق ملت مورد حمله قرار گرفت، ایشان به مساله ورود پیدا می کنند.

وگرنه رهبری معظم هیچ گاه در ریز قضایا وارد نشده اند و تا امکان داشته است با اعتماد به روحیه انقلابی و اسلامی آحاد جامعه آنان را به اتخاذ تصمیمات صحیح و اجرای مخلصانه آن فرا خوانده اند.

روش و منش رهبری انقلاب حتی در مواجهه با جریان های مختلف سیاسی تا مرزهای قانون اساسی، انقلاب اسلامی و حقوق ملت و اصول کلی نظام چونان چتری همه را در بر گرفته است، بارها ایشان فرمودند که ولایت امری مترقی است که معنای تعطیلی عقل و اختیار نیست.

اما ضعف، سستی یا خستگی در کنار دور شدن از نشاط انقلابی باعث شده است که برخی یادشان برود، اصلا برای چه انقلاب شد! به چه دلیل سینه ها سپر گلوله شد و چرا در دفاع مقدس، پیر و جوان دسته دسته راهی نبرد شدند!

مگر آن موقع رزمندگان بر سر فیش حقوقی چانه می زدند؟ یا برای گرفتن بودجه بیشتر با وزاتخانه ها وارد تعامل می شدند، پست و صندلی و منشی و حاجب داشتند و از ملت و جانب آن برای خود استفاده عنوانی و مالی می کردند.

اما حالا چه شده است که رهبری باید شخصا وسط میدان بیاید و با وجود خیل نهادها، ردیف های بودجه، دفتر و نمایندگی ها و انواع تریبون ها و رسانه ها، در جمع جوانان بگویند آتش به اختیار!

ایشان اشاره کوتاهی هم کردند، بحث کردند که ممکن است مرکز صادر کننده دستور دچار اختلال شده باشد! و اگر کسی خود را افسر جنگ نرم می داند، برود وسط میدان و آتش به اختیار… .

آیا در منظومه انقلاب اسلامی این صحبت معنی هرج ومرج می دهد؟ معنای توهین و خطابه های تفرقه افکن دارد. زیر پا گذاشتن قانون را می طلبد و می خواهد هر کس به هر جا و هر چه دید به اختیار خودش حمله کند؟

چنین برداشتی یعنی آن فرد نه اسلام را شناخته و نه مقام معظم رهبری را و نه با انقلاب و چرایی آن را شناخته است. انقلابی که اداره کشور بر اساس قانون یکی از دلایل وقوع آن بود.

پس قانون هر چه باشد و هر چه قدر هم به نظر ناعادلانه یا دست و پاگیر به نظر برسد، اجرای آن برای مسلمان ایرانی معتقد به مبانی انقلاب اسلامی یک امر بدیهی است، هر چند که خود قانون برای رفع مشکلات یا نقاط ضعف و بازنگری یا تصحیح راهکارهایی پیش بینی کرده است.

ولی همین قانون وقتی مجریان یا مخاطبان اجرای آن دچار سستی و کاهلی می شوند به مانعی در برابر خود تبدیل می شود، نمونه آن را در زمینه فرهنگ شاهد هستیم.

فرهنگ یا روح زیستن مردمان یک جامعه که با وجود بایدها و نبایدها هنجاری ادامه مسیر زندگی انسانی ریل گذاری می کند در چند بخش قابل بررسی است.

یک قسمت از هدایت فرهنگی، تامین مصالح و نیازهای اهلی آن و تعیین اولویت ها بر عهده دولت است که بیشترین آن در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متمرکز شده است. چاپ کتاب و ساخت فیلم یا موسیقی و نظارت بر محتواها یا ساختن آن، مرجع صدور مجوزهای رسانه ای؛ هزاران وظیفه کوچک و بزرگ بر عهده این وزارتخانه است، آموزش و پرورش هم با گستره ای فراگیر در سراسر کشور، بخش اصلی آماده سازی بستر هنجارپذیری و هنجارآموزی آیندگان را بر عهده دارد.

در بخشی دیگر ناگهان با صدها موسسه عمومی روبرو هستیم؛ دولتی نیستند، در حال دریافت بودجه هستند یا در ردیف های ثابت جا دارند. مثل صدا و سیما که بودجه آن از همه نهادهای فرهنگی بیشتر است اما هر روز نالان بدون ارایه بیلان مالی خود به فکار عمومی، چیزی شبیه همان مثل شام و نهار هیچ شده است.

ملاحظه شود لشکر شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی که کارشان به فروختن آنتن یا برگزاری ریالتی شو (نمایش های شبیه به واقعی) کشیده و برای پر کردن کنداکتور خود قابلمه و بشقاب می فروشد. این صدا و سیما هر روز در حال از دست دادن مخاطب خود است و بازی را در عرصه کارش، به شبکه های ماهواره ای باخته است.

آمار تکان دهنده ای که گاه و بیگاه از آسیب های اجتماعی منتشر می شود مثل طلاق، خودکشی یا اعتیاد و تن فروشی و امثال آن، به معنی همان اختلالی است رهبری از آن یاد می کنند.

انقلاب ما برای احیای ارزش ها بود و جمع کثیری از بازماندگان مبارزات آن روزها بر عهد خود استوار مانده اند اما مشکل آنجاست که به دلیل بالا رفتن سن یا ارتباط کمتر با متن جامعه از بسیار مناسبات جامعه کمتر آشنا هستند.

جامعه در حال تغییر است، ذائقه و حتی ادبیات سخن گفتن او با سابق متفاوت است، اگر چه ما در برابر شبیخون فرهنگی قرار داریم اما همین دو کلمه باعث شده تا محملی از بودجه با دستگاه ها و نهادها برای مقابله با آن ایجاد شود!

این نهادهای رنگارنگ، بنیادها، موسسات مختلف که همگی بودجه می گیرند یا سازمان های فرهنگی رفاهی شهرداری که نتوانسته اند در راستای گسترش فعالیت های فرهنگی در تقاط مختلف شهرها به موفقیت های قابل ذکر برسند و شهرها با توزیع نامتناسب فضاهای عمومی مواجهه هستند می خواهند در برابر فردای فرهنگ ایران چه پاسخی به شهدایی بدهند که جان خود را فدا  کردند و در مقابل کسانی عمر خود را تلف نمودند؟

تا کجا باید شنید فلان آقای محترم و مسوول، همسری دارد که یک موسسه خیریه بزرگ دارد و آقای مسوول اموال عمومی را به آن موسسه با قیمت 40 سال پیش واگذار کرده است.

آیا شکم های انباشته از ثروت و ماشین های آنچنانی و خانه هایی بر بلندای برج های عاج می تواند برای پاسداری از فرهنگ، تولید محتوای فاخر بکند؟

بازتاب عمل نکردن به توصیه های بزرگان و خواستن آن از عموم را چگونه باید توجیه کرد وقتی فرزندان بسیاری از خون دل خورده ها در لندن و مثل آن مشغول به تحصیل هستند، آیا فقط هدف گرفتن ردیف بودجه از دولت است؟

کسی پاسخگوی سرانه مطالعه چند دقیقه در روز ایرانیان هست؟ فقط وزارت ارشاد باید جواب بدهد پس آن همه بودجه بگیر فارغ بال چه می کنند؟؟؟

بار مقابله با بی حجابی بر دوش نیروی انتظامی گذاشته شده و هر این نهاد فریاد می زند که تو تنها یکی از ده ها نهاد مسوول است، همه انتظار دارند که پلیس از ماشین و بالای پشت بام و باغ های شهر را برای مقابله با بی حجابی و دیش ماهواره یا مهمانی غیر مجاز جستجو کند ولی کسی سووال نکند که فلان آقا که قرار است تاریخ انقلاب را بنویسد چرا فقط کتاب برای زینت کتابخانه چاپ کرده و آیا همه این محتوا با آن همه هزینه همخوانی دارد؟

کسی یا گروهی درباره میزان اطلاع دانش آموزان و دیگر اقشار جوان از اشعار سعدی تحقیق کرده است، چند نفر می توانند بگویند شیخ مصلح الدین سعدی کی و کجا و چگونه زیست و یک حکایت گلستان را چون پدران ما بدون غلط بخواند؟ پس گیرندگان بودجه به چه کار مشغول اند، کنترل مخارج قند و چایی دفتر؟!

بارها از تریبون های مختلف و توسط شخص معظم له نسبت به رواج سبک زندگی غربی، انحراف در محاسبات قشر نخبه و توجه به نسل جوان و نیازهای مشروع آنها تذکر داده شده است، اما در برابر آن همایش و سمینار با شرکت مهمانان پرهزینه برگزار شده است، شعارهای تند هم بر زبان آورده اند اما حاصل آن نه در خیابان ها که آمار و توضیحات آسیب های اجتماعی که به محضر رهبری ارایه شده دیده شد.

برای همین است که امروز رهبری از جوانان می خواهد آتش به اختیار باشند؛ از کسانی که برای فیلم های بی و سر ته بودجه نمی گیرند، برای کتاب های موزه ای پول نمی گیرند، آنان که در مقابل کسانی که نه یک شب گرمخانه های تهران را دیده اند و نه یک بار به دارالتادیب سری زده اند قرار دارند.

جوانانی که در عین امروزی بودن، آشنایی با روابط اجتماعی عصر حاضر می توانند راه گفتگو، تعامل و وحدت در عین کثرت را پیدا کنند، اینان همان رویش هایی هستند که سال ها پیش رهبری نوید آنها می داد.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *